ساعت دوازده شب بود که زنگ خورد
 زنی با کودکی و بی جا و مکان.

آدرس به ما میخورد و اعزام شدیم.
این روزها برای پذیرش در مراکز بهزیستی، گواهی سلامت الزامی است.
 بیمارستان تجریش، سختگیری عجیبی کرد، گفت باید سی تی اسکن ریه حتما بدهد و این یعنی سه ساعت اسیر شدن. بستری شدن.  و در اورژانس بستری شدن و این تخت و آن تخت شدن، این اتاق و آن اتاق رفتن  یعنی افزایش احتمال سرایت. و به نظرم رفتاری ابلهانه.
دکتر چرا این تشخص داد؟
 حدس می زنم به دلیل پوشش جنوبی زن. در واقع پوشش او گمراه کننده شد. او بیگانه و غریبی بود بین ماها، پس باید چکاب کامل شود این بیگانه. و مایی که یادگرفته ایم بیگانه هراس باشیم. برای هر کسی غیر خودمان، مرگ خواسته ایم. مرگ بر این و آن را هر روز چون ذکری مقدس تکرار کرده ایم. مرگ بر کفار... و کفر چیست؟ فردی که حقیقتی پنهان کند. و کیست که حقیقتی پنهان نکند؟ 
اما چرا این حدس می زنم؟ چون خانم دکتر سرتا پای زن را با چشمانش برسی کرد و نه پرونده اش را، نه درجه نرمال بدنش را.
و نه کودکش را.
 ساعت یک بامداد بود و به چند مرکز درمانی دیگر رفته و پزشکی نبود. کودک همچون وزنه ای که لحظه به لحظه رشد کند بر دستان مادرش سنگین تر میشد و دست شل تر و جاذبه آن را به خود بیشتر ورمیکشید. زمین گویی چون هیولایی دهانی برای بلعیدن کودک باز میکرد و زن چون قهرمان داستان های اساطیری مقاومت میکرد. چون هاجر، اسماعیل اش را.
 در نهایت،  درمانگاهی، یک خانم پزشک با نهایت مهربانی و احترام بدون برجسته کردن پوشش زن، گواهی سلامت را داد، ضربان قلب و اکسیژن و درجه حرارت بدن نرمال بود و نیازی به اسکن نمی‌دید( به نظرم منطقی رفتار کرد)
حال من داوری خود را کرده ام. دکتری که پوشش دیگری، نگاه سختگیرانه را بر او تحمیل کرد.
و دکتری که دیگری را در قامت انسانی همچون خود دید. انسانی که پوشش انتخاب اوست. همین. انسانی بودنش آنچه در زیر این پوشش و لباس است جریان دارد. 

 ریشه های racism  را در درون خود جستجو کنیم.
آنچه که انسان گوشمند را دیگر گونه، تردیدانه، ببیند، احتمالاً  ریشه های racism دارد.

 پی نوشت:
برای مطلب دخترانگی کامنت های خوبی دریافت کردم و کلمات و جملات زیادی در سرم چرخید اما فرصت لازم را برای نگارش نیافتم هنوز.

واژه racism به معنای نژاد پرستی است

@parrchenan