هرگز رو بر نگردان
فیلمی دیدم پر از معنا، پر از مفهوم.
Never look away
تا به حال کسی و چیزی نتوانسته بود اینگونه ایده آلیست آلمانی را بهم بفهماند.
رابطه هنر، زیبایی، زن، عشق و فلسفه را در این فیلم بخوبی فهمیدم و توضیح داد. در طول دیدن فیلم چندین بار منقلب شدم.
این فیلم تلفیقی از شرق و غرب آلمان، تلفیقی از قبل جنگ و بعد از جنگ و آشتی دادن ایده آلیست کانت آلمانی و غیر ایده آلیستی چون نیچه ، تلفیق هنر متعهد و هنر برای هنر بود.
اینکه حقیقت در هنر کشف میشود و چگونه کشف میشود اما همچنان راز می ماند، چون تفسیر نمیشود.
دیدن این فیلم سه ساعتها را به هنر دوستان و طبیعت دوستان توصیه میکنم.
در طول این همه سال که فیلم های ایرانی تلاش برای فهم شهود، الهام، وحی و از این قبیل را داشته اند و معمولاً ناکام مانده اند، این فیلم نمونه خوبیست برای آنکه ساز و کار شهود را در امر زیبایی و هنر نشان میدهد. فیلم امری غیر عقلانی را در طول سه ساعت به مخاطب بصورت عقلانی باز تعریف میکند.
@parrchenan
قبل تر ها وقتی نوزادی رها شده را میدیدم، غمم میگرفت.
اما این روزها نه.
قبل تر ها آینده ای برای او متصور میشدم، داستانی میساختم، خیالی می آمد که همه غمدار بود، هم درد دار بود.
اما فهمیدم، روزگار بر من فهماند، اینگونه داستان و آینده و خیال، ساختن، خود را جای خدا فرض کردن است و به راستی ما از آینده این کودک، خود، دیگری و جهان چه میدانیم؟
از گذشته اش هم هیچ نمیدانیم.
پس چرا خود را جای خدا بنشانم؟
بی تفسیر، بی انتزاع کار خود کنم و او را به او بسپارم.
شاید که او موسي باشد و بشود.
بشود آنچه بشود.
یکی از آفتهای انتزاعی فکر کردن و در قالب انتزاع آمدن و اندیشیدن به نظرم آن است که خود را جای خدا، جای او میگذاریم و پس فرعونی میکنیم.
باب توبه را باز و بسته میکنیم و فرمان میرانیم.
@parrchenan