اومد
نیمه های شب تماس گرفته بود
دختری هجده ساله که گفت پدرش تهدیدش کرده خواهد آمد خانه و به او سم خواهد خوراند.
چرا؟
بهش یکی پیام داده که خبر داری دخترت چیکار میکنه؟؟!
الان پدرت کجاست؟
در راه منزل، از تهران راه افتاده.
پدرش بنا بود و اصالتی از غرب کشور داشت.
پرسیدم کسی خانه هست؟
مادرش بود، تلفن را به مادرش داد، صحبت کردیم. پیشنهاد اکید دادم یا منزل را ترک کرده به کلانتری محل مراجعه کنند یا به ۱۱۰ حداقل زنگ بزنند. قبول نکرد. ما گفت منزل بیایید من آرامش میکنم.
پرونده تشکیل دادم.
یک ساعت بعد زنگ زد. دختر بود. گفت:
اومد ( آمد)
فریاد و داد و بیداد، مرد پشت تلفن بود.
دیگر صدای دختر را نداشتم.
اورژانسی به همکار شهرستان اعلام کردم، با چه مکافاتی نیمه های شب تلفن او را یافتم و پس از چندین تلفن به این و آن. و اینکه او به ۱۱۰ زنگ بزند نیرو اعزام کند. ما از تهران قابلیت تماس با ۱۱۰ شهرستان را نداریم.
پانزده دقیقه بعد دختر زنگ زد:
فرار کردم... صدای نفس نفس زدنش می آمد
اضطرابی مرا فرا گرفته بود. با همکار شهرستانم تماس گرفتم که موضوع جدیست و سرعت عمل بیشتری می طلبند.
ده دقیقه بعد دختر زنگ زد:
صدای فریاد مردی در پشت تلفن بود که به زبانی محلی فریاد میزد.
فردا صبح اش جرئت پیگیری پرونده را نداشتم و تا شب، یک سرگیجه و بی تعادلی هم ناشی از بی خوابی و هم برهم خوردن تعادل روانیم داشتم.
پی نوشت:
تا به حال با خودمان فکر کرده ایم که نقش ما در بروز چنین اتفاقاتی واقعی و حقیقی و نه انتزاعی چیست؟
باور و ایده ای که داریم و آن را پذیرفته ایم آیا امکان دارد ریشه های چنین حوادثی باشد؟ باوری که ریشه های مشترکی با باور پدر آن دختر داشته باشد.
به این باورها و واژه ها،فکر کنیم:
باوری که اعتقاد به مالکیت بر زن و بچه، بخصوص دختر باشد.
غیرت، تعصب، ناموس،
حریم خصوصی دیگری چیست، از کجا تا به کجاست؟ باور من بدان چیست؟ از کجا تا به کجاست؟
@parrchenan