ساعت یازده  و نیم شب که رد میشود، جنس تماس ها تغییر میکند تا حدود ساعت دو و نیم شب. 
 خشونت خانگی عریان، زنانی گریان و کتک خورده از دست همسران خود...

زن در حالیکه هق میزد تماس گرفته، که همسرم  شیشه های منزل را شکسته و مرا با دو بچه از خانه بیرون انداخته است. او گفت سه ماه پیش نیز این شد اما با وساطت اقوام جمع شد.
 پس از صحبت ها و اطلاعات ابتدایی به او گفتم به 110 زنگ بزند تا مامور  آمده و به عنوان ضابط قضایی صورتجلسه تنظیم کند تا فردا شوهرش ادعاهای خلاف واقع نکند و بتواند در دعاوی حقوقی با دست پُر ظاهر شود.
پاسخی داد که غافل گیرم کرد:
نمیخواهم ۱۱۰ بیایید، آبرویمان جلو در و همسایه میرود!!!!!!!!!!!!!
متعجبانه پرسیدم:
مگر آبرویی مانده است؟

 بسیاری از مشکلات حاد و بحرانی خانواده به نظرم ناشی از همین آبروداری دروغین و الکی و کاذب است.
در حالیکه اگر این نبود، در همان روزهای اول قابل کنترل می‌توانست بود، فشارهای عصبی اجتماعی، ژنتیک و... مرد خانواده احتمال بسیار بالا با مراجعه به روانپزشک و دارو درمانی در روزهای اول، قابل کنترل می‌توانست باشد...
اما...
 به این واژه فکر میکنم،  آبروداری. نیمه شب، نیمه عصبی، خسته.
آبروداری
 گمان دارم آبروداری در زیر مجموعه مفهوم و باوری بزرگتر که ما ایرانیان از  اولین لحظه زندگی تا لحظه آخر گذاشتن سنگ لحد در آن رشد و نمو کرده ایم قرار گیرد. زندگی در انتزاع.
 باورهای انتزاعی اجازه مواجه با واقعیت و دیدن آن را به ذهنی که  در انتزاعی رشد کرده نمیدهد.
همه ما درگیر این انتزاع هستیم. بیشتر ناخودآگاهانه و کمتر آگاهانه‌.
و بسیاری از مشکلات و مسائل و بحران های که با آن مواجه می‌شویم را میتوانیم با این سوال طبقه بندی کرده و قابلیت حل مسأله را بر آن بیابیم:
 این بحران یا مشکل یا مسئله، ناشی از امری انتزاعی است یا امری واقعی ( رئال)؟

پی نوشت:
احتمالا حضور در شیفت شب را خاتمه دهم.

@parrchenan