روانپزشک
تماس گرفته بود. دوازده شب بود.
دست فروشی در مترو. میگفت افکار خودکشی را دائم با خود حمل میکند. حمال افکار خودکش.
با توجه به نوع کارش و اینکه تنها یک قدم با عملی کردن تصمیم اش فاصله داشت، به او گفتم موضوع را جدی تر بگیرد.
میگفت فرصتی برای رفتن به روانپزشک ندارد. از نه صبح تا نه شب مشغول است.
تمایلی نداشت پدر و مادرش از داستانش بویی ببرند.
سالها در منطقه بازار حضور فعال داشته ام.
پرسیدم چه میفروشد؟
جوراب.
و وقتی که پرسیدم آیا از این منطقه بازار خرید میکند، پاسخ مثبت داد.
دلم پر کشید به خاطره بابا،
بعضی سالها کم کار که میشد میرفت برای خود کار میتراشید. با گردبافتها مولوی هماهنگ میکرد، نخ میخرید و چند صد سری جوراب ت پشمی زمستانه تولید میکرد و سپس به جمع دوستان کوهنوردش با همان قیمت تمام شده میداد. تقریباً یک ششم قیمت گاهی در میآمد.
دوباره به تلفن بازگشتم.
گفت هفته ای یکبار بازار میرود و خرید میکند. به او با برشمردند ایستگاه های بی آرتی و اینکه با دو کورس اتوبوس سواری، با نازل ترین قیمت میتواند در خلوت ترین ساعت کار بیمارستان تخصصی روان ( روزبه) در کمتر از پانزده دقیقه برسد، ویزیت شود و سپس به بازار و خریدش برسد.
درباره اینکه ویزیت روانپزشکی لازم دارد فوکوس کرده بودم و اینکه هفته بعد این کند که سخنم اثری عمیق تر کرد؛
: فردا میروم. به هفته بعد و قبل از خرید بازار نمیکشانم.
گاهی احاطه به محیط جغرافیایی و آشنایی با هویت اجتماعی که معمولا در شغل افراد خلاصه میشود امکان ارتباطی بیشتر و عمیق تری میدهد.
این روزها با این اقتصاد و این گرانی و این نابودی طبقه متوسط، این کرونا و این کشته ها و این وضعیت سیاسی و بی جواب ماندن بسیاری از سوال هایی که از ساقط شدن هواپیما تا آبان نود و هشت، تا انفجارها و آتش های سئوال برانگیز...
روان بسیاری از ما مردمان را دچار ناملایمات شدید کرده است. یک راه مواجهه با این ناملایمات ورزش است که آن هم به واسطه کرونا و حتی همان موُد پایین خُلقی، عملا کمتر اتفاق می افتد.
شب هر جا باشم صبحش بوستانی پیدا میکنم و در آن میدوم. شبی در منزل مادربزرگم خوابیدم و صبح در پارک شهر دویدم. با این که این پارک بیخ بازار است و در شلوغ ترین قسمت شهر، اما ورزشکاران صبحگاهی اش کم بود.
وقتی شیمی خون را نتوانی با ورزش کنترل کنی، مجبوری شیمیایی مجبوری آن را بدست آوری.
این روزها خیلی از ماها روانپزشک لازم هستیم. لطفاً اگر نشانهها آن را دیدیم پشت گوش نندازیم که کار بیخ پیدا نکند.
@parrchenan