سنگ
سنگ رو که پرتاب کردم،
کمتر از یک ثانیه صدای آوو سگ در آمد و پا به فرار گذاشت.
«پیرمردی با سگش» که هر صبح زود با هم در پارک هستیم. گفت از شما انتظار چنین رفتاری رو نداشتم.
به خانه آمده ام و مشغول خوردن صبحانه هستم. به رفتارم فکر میکنم. اشتباه بود.
اما
چرا چنین اشتباهی را مرتکب شدم؟
تلاش میکنم به ریشه و تبار این رفتار اشتباه برسم.
هفته قبل بود که صبح با یک گله سگ برخورد کردم. پنج شش عدد بودند. صبح زود میروم و پارک تقریباً کسی نیست و خلوت. یکی از سگ ها هنگامی که در پیست مخصوص راهپیمایی پشتم به او شد، دنبالم کرد و دندان نشان داد و پارس کرد و مجبور به واکنش شدم. سگ موجودی است از تبار گرگ و شکارچی. خوب میداند که از پشت صید خود را غافلگیر کردن یعنی چه؟
و من در طبیعت کم با این فضا روبرو نشده ام.
در تجربه ام، مواجهه با سی چهل سگ هم داشته ام. تنها.
دست به سنگ شدن تنها راهی بوده که از آن موقعیت ها به سلامت عبور کنم.
باورم هم به حیوانات و حق و حقوق شأن رمانتیک نیست. تا حدودی داروینیستم و اینکه ما راس هرم هستیم و آنچه حقمدار است انسان است و من به عنوان انسان رفتار معقول نسبت به همه از جمله حیوان را داشته باشم. برای همین حضور سگ ولگرد با توجه به قدرت تهاجمی که دارد را در منطقه زیست انسانی خطرناک میدانم . طبق آمار جهانی حدود ۶۰۰۰ هزار نفر به دلیل هاری، جان خود را در جهان از دست میدهند. برای همین این رفتار رمانتیک غذا دادن به سگها ولگرد را معقول نمیدانم.*
باری دنبال یافتن ریشه های رفتار اشتباه صبحم بودم.
صبح، هنگام دویدن، گله سگ ها را دوباره دیدم.
سنگی برداشتم( با نگاه به تاریخچه و باور و تجربه زیسته که بیان شد) تا دوباره از پشت غافلگیر نشوم.
گله سگ رفت و
اما
سنگ دستم ماند. آخر های دویدنم بود که دیدم پیرمرد به سگ کوچکش میگوید بگیرش و سگی ولگرد در حال فرار است. این پندار به ذهنم آمد که آن سگ ولگرد به آن سگ پِت حمله کرده است( پنداری اشتباه بود) و ، و،
سنگ
در دستم بود و، پرتابش کردم.
اما اشتباهم کجا بود؟
آنجا که سنگ را در دستم نگه داشتم در حالیکه نیازی نبود. پس از ناپدید شدن گله و دقایقی چند بهتر بود سنگ را رها میکردم اما نکردم.
اگر سنگ نبود، رفتاری کمتر معقولانه که از تفسیری اشتباه (سگ ولگرد به سگ پیرمرد حمله کرده است) را انجام نمیدادم.
حال چه نتیجه ای از این تجربه گرفتم:
چند صباحیست در ذهنم آمده چوبی، چماقی در ماشین باشد که اگر لازم شد، اقدام کنم، چندین دزدی و موبایل قاپی دیده ام و به ماجرا تیز شده ام، وضعیت اقتصادی هم که نابه سامان تر شده است. رفتارها هم پرخاشگرانه تر.
این تجربه بهم نشان داد، احتمال رفتار اشتباه وقتی که مجهز به سلاحی، از سنگ تا چوب تا چاقو تا اسلحه گرم، باشی، افزایش معنا داری می یابد و ممکن است به واسطه این تصور ذهنی که من مجهز هستم، تفسیری اشتباه کرده و یا موضوعی که با چهار تا فحش نهایتاً حل شود به موضوع هست و نیست دیگری برسد.
چرا که بدان وسیله فیزیکی مغرور شده و ایمن پنداشته و رفتاری دگرگونه کنم. یا مثلاً در ترافیکی راننده ای بد تا کرده و بجای چهارتا فحش به چماق فکر کنم!!
پی نوشت:
نیاز به این تلنگر داشتم.
امیدوارم برای خوانندگانم جانم هم این ریشه یابی رفتار اشتباهم، و وقت و بایت اینترنتی که برای خوانش آن گذارند مفید بوده باشد
@parrchenan