قسمت دوم از سه گانه
قسمت دوم
در این زاویه نگاه، تلاش دارم، همدلانه با موضوع عدم اعتراض بانو همکارانم بپردازم.
مقدمه
دوستانی که قسمت اول را خوانده اند، شاید برای عدم اعتراض ها، استدلالی با اعنوان غمِ نان بیان کنند. و اتفاقاً بعضی از همکاران چنین استدلالی مطرح کردند. اول به دلایل حقوقی _ قرادادی، دوم تاریخچه ای سوم تجربه خودم آن زمان که موقعیت مشابه داشتم، استدلال غم نان را کم اعتبار کردم.
آنان در واقع به یک دلیل از اعتراض صرف نظر کردند:
دوست داشتن موقعیت کنونی کار و همین.
اجازه دهید این مورد را در قسمت سوم توضیح بیشتری خواهم داد.
با مدیریت گفتگو کرده و در نهایت به توافق رسیدیم نامه عدم نیاز مرا بزند.
در حال خروج از اتاق مدیریت هستم و به فرایندی که اتفاق افتاد و عدم اعتراض عملی خانم های همکار فکر میکنم.
پنداره ام پرتاب میشود به انبوه تلفن هایی که این دو سال شنیدم. مادرانی که تلاش داشتند، با صبر، فرزند نا خلف را خلف کنند. همسرانی که با صبر تلاش داشتند تلخی شوهرانشان را کم کنند. صبر صبر صبر. کلید واژه مادر ایرانی، زن ایرانیست. از پس صبر است که فرزندی پس از نُه ماه حمل شدن، سختی، بار بودن، تغییرات جسمی و شیمیایی خون ، قسمت شدن در کالری و اکسیژن و غذا، متولد میشود. زن، یعنی صبوری. یعنی رام کردن، یعنی آرام کردن. زن ایرانی از برای طغیان نیامده است. در اسطوره ها آدم بود که طغیان کرد و سیب را گاز زد. در کدام اسطوره ایرانی سراغ دارید زنی طغیان کرده باشد.
شاید فروغ، قرة العین تا حدودی.
زن ایرانی قرار است صبور باشد و پابرجا. مثل مادر گل ممد پس از اعدام او در رمان تاریخی کلیدر، مثل زن مرتضی کیوان و مثل مادر حسنک...
«مادرحسنک زنی بود سخت جگرآور. چنان شنیدم که دو سه ماه ازو این حدیث پنهان داشتند و چون بشنید جزعی نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست بدرد، چنانکه حاضران از درد وی خون گریستند. پس گفت: بزرگا، مردا، که این پسرم بود، که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان و ماتم پسر سخت نیکو بداشت.»
زن ایرانی در صبر است که فرزند میزاید، فرزند بزرگ میکند.
صبر صبر صبر
کلید واژه زن ایرانی است. کلید عبور او از موقعیت های ناخوشآیند.
اجازه دهید به اسطوره آدم و حوا نگاه بسیار مختصری با الهام از سخنان بیضایی داشته باشم:
آدم و حوا در بهشتند و عریان. لخت. حوا آدم را وسوسه میکند، آدم، سیب را گاز میزند. عریانی آنها نمایان میشود و خود را میپوشانند و هبوط میکنند بر زمین.
آیا یکی از مهمترین نشانههای تمدن، پوشش و لباس نیست؟ همین که فردی لخت و عر در خیابان باشد آیا در جهت بیمارستان روان اقدام نمیشود؟ چرا؟ چون پوشش و لباس، سر آغاز تمدن است و کسی که لخت باشد وسط شهر وسط تمدن، متمدن نیست، مغزش پیچ و تاب بدویت دارد.
حال به اسطوره بازگردیم چه کس بود که پوشش را، که لباس را، که تمدن را به تن آدم کرد؟
آیا حوا نبود؟
زن در این اسطوره، با صبر آدم را متمدن میکند، فقط صبر میخواهد و فرصت.
خانم های همکار، تجسم عینی این سخن هستند:
این نیز بگذرد.
این نیز بگذرد یعنی صبر کن. صبر کن ...
غنچهٔ صبرم شکوفا می شود، اما چه دیر
کو سرانگشت شتابی تا ز هم بازش کنم
سیمین بهبهانی
ادامه دارد...
@parrchenan