قسمت سوم.

از همکارم میپرسم چرا زیر بار این فشار مضاعف، این ظلم میروید؟
پاسخ میدهد:
 من اینجا را، موقعیت اش را دوست‌دارم.

کلید واژه دوست‌دارم را در این جستار  شرح خواهم داد. اما چون دوست‌داشتن، واژه ای مثبت است، و مرادی که در این جستار برسی خواهم کرد، از نگاه منفی ماجرا است و دلم نمی آید این واژه مثبت را به بد آلوده سازم، از مترادف آن و واژه وابستگی استفاده خواهم کرد.

هر گاه تو به چیزی وابسته شدی، برای خود پاشنه آشیلی ایجاد کرده ای. مجبوری به خاطر آن وابستگی هزینه بیشتری بپردازی.
مثالی دکتر سروش داشت که پسری اگر عاشق سینه چاک( شما بخوان وابسته) دختری شد، نمی‌تواند به مهریه های هزاری نه بگوید. 
 در واقع وابستگی  و شدت آن، است که پتانسیل تو را در پذیرش ظلم بالا و پایین میکند.
 حال وابستگی را از منظری دیگر برسی کنیم. وابستگی یعنی، تو امری را ثابت تلقی میکنی، بدان دل میبندی، حال آنکه هیچ امر ثابتی در جهان، وجود ندارد. 
نه خود ثابت هستی و نه جهان خود و نه جهان دیگری.
 و مرگ باشد که به ما نشان دهد امر ثابت، پنداری باطل است. معتقدم کرونا این روزها این موضوع را لحظه به لحظه بر ما تاکید می‌کند تا متوجه موضوع شویم.
برای من مواجهه با مرگ پدرم، این که امر ثابتی وجود ندارد ، پس وابستگی هم معنایی ندارد، شیر فهمم کرد.
مثلا من در شیفت که بودم، مهم نبود در کدام کابین و با کدام تلفن بنشینم. این میز من، کابین من، تلفن من، نیست. 
این جا  ابزار و مَکانیست که در برهه ای از زمان من از بابت آن از برای دیگری استفاده میکنم. در واقع اینجا حتی حس مالکیت یافتن خطاست.
اما همکارانم، بخصوص بانوان، اینگونه نبودند. حتما در کابین خود! تلفن خود! باید می‌بودند و اگر در کابینی دیگر قرار می‌گرفتند، دچار حس نه خوب بودند!
در واقع وابستگی را در چنین ریشه‌هایی می‌شود یافت.
ریشه در مالکیتی ذهنی، پنداره ای و نه واقعی که در نهایت به یک وابستگی کلی می‌رسد با این جمله که :
 من اینجا را دوست دارم 
و در نتیجه:
خود را در موقعیت ظلم پذیری به دلیل هزینه وابستگی بدان قرار میدهی.

@parrchenan