کمک
این روزها گاهی که همکاران خط نیاز به استراحت و در نتیجه کمک، داشته باشند، میروم پشت تلفن می نشینم.
همکاران، هم نامردی نمیکنند و تلفن خودکشی اگر باشد به من حواله میدهند، با این استدلال، که تو خیلی خوبی ( هندوانه زیر بغل گذاشتن و ...)
تلفنی بود که آتش نشانی به ما داده بود از برای قصد تلفن کننده برای خودکشی و همکاران به من ارجاع دادند. شاید سختترین تلفن ها و وقت گیر ترین و فسفر سوز ترین تلفن ها، تلفن های مربوط به خودکشی باشد. تو مجبوری با فرد، قسمتی از خودتت را ببافی، و همین که تو به او، او به تو بافته شد، از مرز نیستی و خیسیِ دریای عدم به کرانه هستی و خشکیِ قایق زندگی میکَشانی.
و برای این کَشاندن او ، و برای بافتن او به تو، مجبوری اول با خودت مواجه شده باشی.
حق مرگ، و حق حیات را محترم شمرده باشی و برای این سیؤال بسیار سخت پاسخی یافته باشی:
چرا خودم را نَکُشم؟
نامش فرزانه بود. بعد از دقایقی بهم اعتماد کرد و آدرس داد. از تاریخچه ای گفت که در نهایت اینگونه بی تابش کرده بود و دنبال انتحار و راه های بهتر آن میگشت.
به مرور با توجه به تاریخچه ای که بیان کرده بود تلاش کردم بذری در ذهنش بکارم. بذر کمک
در نهایت پرسیدم به کمک نیاز داری؟
پاسخش مثبت بود. او نیاز به کمک داشت.
پی نوشت:
گاهی بسیاری از ما، نیاز به کمک داریم اما از بیان آن، به دلایل بسیار، امتناع ورزیده و در ساعت و آنی، بی تاب میشویم. هر چه تاب آوری کرده ایم به طرف العینی میپرد.
حواسمان باشد که ما انسانیم و در گونه تکاملی ما، رفتار اجتماعی، اثری پر رنگ دارد و کمک خواستن از دیگری ریشه در تکامل گونه انسان دارد.
به هم کمک کنیم. از جسمانی و فکری و روانی گرفته تا اقتصادی و ...
@parrchenan