سفرنامه اون ور آب
نوشته پرویز رجبی.

 اولین کتابی که از رجبی خواندم، از دانشگاه امانت گرفتم، کویرهای ایران. نویسنده ای مسلط به ایران و تاریخ و جغرافیایش. آن زمان که وبلاگ روی بورس بود، محال بود، به روز شده های وبلاگش را نگاه نکنم. قلمی ساده و روان و خودمانی و صمیمی داشت.
چند سال است که مرده است و اینک به واسطه آثارش می‌تواند در ذهن مخاطبش زندگی کند.
 این کتاب را پیرامون سفر به کانادا در سال ۱۳۸۵، نوشته است. با دلار ۹۰۰ تومانی سفر رفته  و از خودش، زندگیش و صد البته مهاجرت گفته است.
کسی که خود در تجربه زیسته اش، ۱۴ سال مهاجر بودن در آلمان را یدک می‌کشد.
او معتقد است رویهم رفته مهاجرت از سرزمین، نمی ارزد.
 از سام، پسرش می‌گوید که در آلمان تا نوجوانی، بزرگ شد و به ایران برگشتند و در بیست و دو سالگی عاشق ایران بود.
 و ما این روزها میدانیم سام رجبی در زندان است. او یکی از محیط‌زیستی هایی است که سال پیش محکوم به زندان شد. به نظرم این کتاب می‌تواند یک پیوست معنی داری نیز داشته باشد. و آن پیوستیست که سام ، از پس سالها بعد از مرگ پدر و با توجه و مصائبی که تا به اکنون کشیده است می تواند بنویسد و سخنان پدر را و  اتفاقاتی که برای خود افتاده است را ارزیابی مجدد کند.

باری از مطلب دور نشوم.
 اما چرا رجبی، چنین نظری دارد؟
اجازه دهید یک مقدمه برای پاسخ به این سیؤال ذکر کنم:
 در هفته گذشته، افسانه گیل گمش را از زبان بیضایی گوش میدادم و یک حیرت بزرگ در من کاشته میشد. انسانی از پس ۴۵۰۰ سال!! با دغدغه‌های من، نگرانی های من، خنده های من، گریه های من، شباهتی دیوانه کننده داشت. انگار می توانند من را به جای او، و یا او را به جای من بگذارند. انگاری این آدم در ۴۵۰۰ سال پیش نبوده و داستانی است که به تازگی نوشته شده باشد. انگاری گیل گمش از لونی دگر نبود، همین آدم سر کوچه، همسایه، ایستاده در مترو... بود.
 و پس از این درسگفتار به نتیجه‌ای رسیدم:
 رنج ها و دردهای اگزیستانسیال انسانی، بی زمانند. بی تاریخ مصرف، بی تاریخ انقضا. در بی‌کرانگی زمان امری ثابت برای هر انسان است.

برگردم به متن و کتاب و پاسخ رجبی.
او معتقد است، مهاجرت نمی ارزد چون انسانیم. انسانی اگزیستانسیال. البته او یک بار هم چنین واژه ای را در کتاب، به نظرم آگاهانه، نمی آورد تا صمیمیت کتاب با مخاطب دچار تِرَک نکند.
 درد تنهایی، مرگ، بوی چادر مادر، ... چیزهای ست که اینجا قدرت پاسخ گیری بهتری دارد تا آنجا.
وگرنه مدنیت و مدرنیته و امکانات و تکنولوژی آنجا صد البته قابل قیاس با اینجا نیست، اما پاسخگوی آن چیزهایی که اشاره کرد نیست و اتفاقا این ها را در گفتگو با دوستان مقیم اش در آنجا در نیمه های شب و پس از سیگاری، یا در طول مسیر رانندگی و گفتگو یی با دوستی، بیان میشود. البته این موضوع را برای نسل اولی مهاجرین می‌گوید و به نسل دوم نمی‌پردازد. 


این کتاب برای من ناقص است و منتظر خواهم ماند تا سام از زندان آزاد شود ( شاید و‌چه خوب باشد اگر این روزها باشد) و پیوستی از خود به این کتاب ببندد.


 این کتاب را به افرادی که مهاجرت کرده و دغدغه های اگزیستانسیال دارند و آنها که  مهاجرت کرده و اینک بازگشته اند ، پیشنهاد میکنم.

@parrchenan