پاستوریزه
این جستار به ماه ها قبل باز میگردد:
نیمه های شب آتش نشانی خبر یک خودکشی را داد.
دخترکی نوجوان افکار خودکشی داشت، به آدرس اعزام شدیم.
دخترک آرام شده بود. با هم وارد گفتگو شدیم. از افسردگی مشهودی رنج میبرد. قانع شد که باید توسط روانپزشک ارزیابی شود، پذیرفت به این شرط که من همراهش باشم نه کسی دیگر. مادر و پدر دلسوزی داشت که به تازگی از شهری دور به تهران مهاجرت کرده بودند.
یک حُسنی که دارم آن است که میتوانم آدم ها را در شرایط، با کنار هم قرار دادن همان چیزهای دور و برشان، بخندانم. و دخترک بین گریه_ خنده در نوسان بود. به او توضیح دادم که حتماً نیاز است با مادر خود به بیمارستان مراجعه کند و در نهایت پذیرفت. با پدرش مشکل داشت و حاضر به حرف زدن با او نبود، همین که مادر رفت برای او لباس مناسب بیرون بیاورد ( مانتو، روسری)، باز هم در گفتگو بهم اعتماد بیشتری کرد و کاتری که پنهانش کرده بود و بهم داد...
چند نکته همدلانه و نقادانه:
۱. فضا جامعه، برای افسردگی دختران به مراتب بیش از پسران است. والدین این موضوع را مد نظر داشته و اگر آثار افسردگی مشاهده کردند با کارشناسان خبره مشاوره کنند
۲. فرهنگ مرد سالاری ما، خود به خود امکان اختلاف فرزندان و والدین را مهیا میکند، به فرهنگی که صحبت میکنیم، کلام میرانیم، مثلا امری صحبت میکنیم، دقت بیشتری داشته باشیم و آنها را تغییر دهیم.
۳. با توجه به خانواده هسته ای و بودن یک یا دو و یا نهایتاً سه فرزند، در خانواده ها، امکان آزمون و خطا وجود ندارد. نمیتوان به اسم اینکه عرف این خواسته و فرهنگ ما این است خطر کرده و به راحتی فرزندی را از دست داد. شاید در گذشته فرزند از دست رفته با فرزندان دیگر جایگزین میشد، اما اینک نه.
۴. تفاوت فشار اجتماعی بر دختران و پسران در همین جستار، مشهود بود. اینکه دخترک با لباس خانگی پوشیده ای با من صحبت میکرد اما در حساسترین موقعیت زندگی و مرز بین مرگ و نیستی، مادر مجبور میشود او را ترک کند تا برایش مانتو و روسری بیاورد. حال آنکه اگر او یک پسر بود، با همان عرقگیر و شلوار کردی میتوانست عازم بیمارستان شود و مشکلی هم از لحاظ عرفی نداشت. اگر به بیمارستان ها و اورژانس ها بخصوص نیمه شبها مراجعه کرده باشید خواهید دید زنانی که با وجود درد لباس رسمی پوشیده اند و مردانی که نه.
همین یک نمونه نشان از فشار بیشتر عرف و جامعه حتی زنان، بر دختران و زنان است.
۶. افکار خودکشی را در نوجوانان خود بسیار جدی بگیریم. طبق آمار از لحاظ ریسک سنی، بالاترین امتیاز برای خودکشی این سن است.
۷. عامل مهاجرت، یکی از مهمترین ها در تغییر خُلق و افکار و پنداره هاست. مهاجرت از شهری به شهری یا از کشوری به کشوری یا مهاجرتی درونی مثل طلاق و از مادری به پدری و یا بلعکس. پیشنهاد میشود حتما در این موارد مشاوره های دوره ای انجام گیرد
و اما نگاه نقادانه
کودکانه خود را پاستوریزه بار نیاوریم. اجازه دهیم درد ها را لمس کنند، نه ها، نوچ ها، را بشنوند و برای آنها استدلال های منطقی داشته باشیم.
مثلا بابا برای من این را میخری؟
نوچ. چرا که اینقدر حقوقم این قدر اجاره، اینقدر هزینه منزل، اینقدر برای روز مبادا و مریضی. پس پولی نمی ماند که برای این خواسته تو هزینه شود و دوم این خواسته تو بر اساس نیازی کاربردی است یا نیازی کاذب؟ ...
برای استدلال نیاز به شفاف سازی با همه خانواده است. امری که جامعه و خانواده ایرانی به آن تن نمیدهد.
اصولاً معتقدم مدرنیته و مدرنیسم و مدنیت، مترادف با شفافیت است . و تن دادن به آن یا چه مقدار تن دادن ما به آن میتواند ملاکی عملی و نُمودی برای پندار و سخن ما باشد.
نمیتوان مدرن بود و ادعای مدرنیته کرد و شفاف نبود. در دنیای مدرن شبکه اجتماعی و تکنولوژی در خدمت شفافیت هر چه بیشتر هستند و وقتی به دست ما میرسند، ما را دچار تناقضات عدیده ای میکند.
معتقدم با همه افسردگی که این دخترک دچارش بود، نوع پرورش او، از نوع پاستوریزه بود. و پاستوریزه یعنی آنکه اجازه وجود میکروب را ندهی. اما معتقدم پرورش فرزند، چیزی شبیه واکسیناسیون است. یعنی کنترل شده میکروبی ضعیف باشد و فرد به کمک حل مسئله پاتن آن را کشف کند.
@parrchenan