برای موردی اورژانسی اعزام می‌شویم و به آدرس می‌رسیم. فرد مددجو که سابقه سالها اعتیاد دارد، آدرس را ترک کرده است. به اقوام اش مشاوره لازم را داده و به اداره بازمیگردیم. با کارشناسی که تشخیص اورژانسی بودن ماجرا را داده بود، گفتگو و تبادل نظری دوستانه، همکاری میکنم. می‌گوید رئیس گفته همین که این نوع واژه ها را شنیدید گزارش را اعلام کنید.
می‌گویمش، اینگونه که تبدیل به ربات، یک الگوریتم می‌شوید، دیگر کنشگر و فاعل نیستید.
 به شَک می افتد.
فرایند اتفاقاتی که در اعزام و گفتگویی که با اقوام مددجو افتاده بود را برایش بیان میکنم.
میپرسم بعد از شنیدن واژه ای که رئیس بر روی آن اصرار دارد چه کردی؟ ترسیدم.
ترسیدم  که نکند اشتباه کنم و بعد مکالمه را گوش بدهد و... پس گزارش را اعلام کردم.
در حالیکه  اگر مکالمه را ادامه میداد و دو پرسش دیگر می‌کرد او را به راهی دیگر می‌کشاند: 
تاریخچه مشکل
 اقدامات انجام شده تا به اکنون.
و اتفاقاً بهترین کمک به واسطه‌ی بعد از این دو پرسش اتفاق می افتاد.


نتیجه‌گیری:
یک
برای یافتن پاسخ هر مسئله و مشکلی،
 زمان، هزینه کنیم و شنونده فعال باشیم.
تاریخچه کلی آن را بدانیم
 و اقداماتی که تا به اکنونِ مشکل شده است را بدانیم.
 همین سه عامل جریان فکری شنونده را تغییر میدهد و فرد را وادار به کنشگری فکری و سپس عملی میکند.
این فرایند بخصوص در خانواده ها و روابط والد_ فرزند 
راهگشاست.
 دو
 بشخصه برای خود، الگویی دارم که وارد فرایند مفعولی نمی‌شوم. خط قرمزی که دارم در کنشگر و فاعل بودن است و اگر غیر این باشد یا وارد بازی نمی‌شوم یا بازی را ترک میکنم. کنشگری یا فاعل بودن، به نظرم اول شرط انسان بودن است و غیر از آن تبدیل شدن به شی، کالا، الگوریتم.
 سه
ترس و ترسیدن، هیجانی است که ما را به سمت سائق های مشترکمان با حیوانات نزدیک می‌کند. وقتی می‌ترسیم به الگویی تکاملی از صیانت ذات بر میگردیم و رفتار متناسب با آن را انجام می‌دهیم. در نتیجه بیشتر غریزی و کمتر تعقلی رفتار میکنیم. ترس های خود را بشناسیم. حتی چنین ترس های به ظاهر ساده ای را، تا بتوانیم متفکرانه و کنشگرانه که انسان‌ی است، باشیم.


@parrchenan