هند
سه دختر، از این بچه های کار بودند، آمده اند که کمک کنیمشان. هیچ آدرسی از محل زندگی خود ندارند. قرار شد برای روز بعد آدرس بیاورند.
مادرشان به تازگی مرده است و گواهی فوت اش را همراه دارند. دخترک هفت ساله زبان بدنی فوق العاده دارد. در گفتگو گویی در حال دکلمه خوانی است. سرش را مثل رقاصان هندی تکان میدهد و از این که با او هم صحبت شده ای دلت قنج میرود.
در آخر و خداحافظی بغلم میکند و میروند تا با آدرس یا یک تلفن از بزرگترشان برگردند.
امروز دلْدلم با آدرس بیایند و اگر نیایند...
پی نوشت:
۱.گفتگو عصاره تام و تمام بشری و خواستگاه آگاهی است. پیرامون این موضوع بسیار سخن رانده ام.
اما زیبا سخن گفتن، زبان بدن را چاشنی سخن کردن، مهارتی است که اکثر ما، آن را بَلَد نیستیم. زیبا سخن گفتن، گویی که هنرمندی کردن را از دخترک آموختم.
هنرمندی تامام بود و گفتگو را به هنر گره میزد و قصه غمناک خود را هنرمندانه قصه گویی میکرد.
۲.بعضی معتقدند، کولی، غربتی، غرشمال، یا هر نام دیگری که بر آنها در ایران نهادند، خواستگاه هندی دارند.
دخترک و آن بازی های ناخودآگاه سر و صورت و چشم و ابرو، همه شبیه هنرمندان هندی بود. به دخترک میگویم، کمک کنیم و درس بخوانی و هنر پیشه شوی...
@parrchenan