صدای ترکیدن
در خبر میخواندم که پلیس آلمان، یک گروه سو استفاده کنندگان جنسی از کودکان را یافته و با آنها برخورد کرده است.
و اینجای خبر ذهنم را گرفت:
بعضی از مأمورین به علت روانپزشکی و دیدن صحنه های بد، در مرخصی روانپزشکی هستند.
تا حالا سوختن کسی، صدای ترکیدن فردی، به دار آویخته شدنی را کمتر کسی از مردم، یا خوانندگانم دیده است. اما بسیاری از همکارانم با این صحنه ها روبرو شده اند. و از آن بیشتر، قصد چنین اعمالی را شنیده اند. اما دریغ از یک روان درمانی حتی جزئی. حتی کلامی. خشک و خالی. گویی آدم آهنی هایی ، رباط های هستیم که این شنیدن و دیدن ها، بر رویش اثری ندارد!!
حتی امکانات رفاهی و تفریحی را از بسیاری از همکارانم محروم میکنند. برعکس اما برای مدیران ارشد...
بگذریم.
این منش و روش را هر نامی میتوان نهاد جز، بهزیست.
###
فکر میکردم عزیزی در چنین روزی به دنیا آمده است؟
پرسیدم در چنین روز ننگینی به دنیا آمده ای؟
گفت روز قبلش.
سال بد / سال باد / سال اشک / سال شک
سال روزهای دراز و استقامتهای کم
سالی که غرور گدایی کرد
سال پست / سال درد
سال اشک پوری
سال خون مرتضی
سال کبیسه...
من عشقم را در سال بد یافتم
که میگوید "مأیوس نباش"؟
من امیدم را در یأس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سال بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم
گر گرفتم...
از بدی گریختم
و دنیا مرا نفرین کرد
و سال بد در رسید:
سال اشک پوری، سال خون مرتضی
سال تاریکی...
شاملو
@parrchenan