مشمئز
گزارش دستم رسیده بود. با اینکه در گزارش قید اورژانسی نخورده بود، با یک نگاه کلی، اورژانسی بودن آن را فهمیدم با تماس گیرنده که تماس گرفتم، فرضیه ام اثبات شد، اما، به دلیل ساختارهای غلط و عدم انضباط مالی، و بی برنامه بودن، ماشین ها، امکان خروج از مرکز را نداشتند.
تماس گیرنده، تماس گرفت و به هر طریقی تلاش داشت استدلال کند که این پرونده مهم است، چیزی که خود به آن واقف بودیم اما، امان از عدم مدیریت ها.
تماس گیرنده، حق داشت از ما بَدَش بیایید، برایش مشمئز کننده باشیم و از زیر کار در رو و حرام خوار و ...
حق داشت، اما
ما هم چون، عقابی در قفس، بی امکان پرواز و حرکت بودیم.
پی نوشت:
۱.شاید برای داوری کردن نیاز باشد با کفش دیگران دقایقی راه بروی.
این طنز هندی شاید از تلخی و اشمئاز جستار بکاهد:
قبل از اینکه کسی را نقد کنی باید کفشش را بپوشی و یک مایل راه بروی. اینطوری وقتی او را نقد می کنی هم یک مایل آن طرف تری و هم کفش هایش را برده ای.
۲. مشمئز بودن یعنی اینکه حق دهی به کسی که فحش ات میدهد، فحشا بدهد.
@parrchenan