گزارشی اورژانسی اعلام شد. قبل از ساعت شروع اداری. با تماس گیرنده، تلفنی صحبت کردم و این چنین گفت:
 کودکی از شب جلو امامزاده خوابیده است. گناه دارد. پرسیدم شما:
زائرم.
به محل رسیدم و کودک را یافتم. فال فروشی بود که شب از کاروان دوستانش جا مانده و جلو امازاده خوابش برده بود. پرسیدم تمایلی به حضور در بهزیستی داری؟ تجربه بودن در آنجا را داشته و نمی‌خواست آنجا باشد. هر چه او را دعوت به کیک و آب میوه و  یاحلیم کردم، با اینکه می‌گفت شام نخورده است، دعوتم را نپذیرفت. فالهایش را برداشت و رفت سراغ زندگی اش.

 اما تماس گیرنده

و همین تماس گیرنده بود که ذهنم را درگیر کرد و این جستار از آن بر می‌خیزد. او که خود را زائر معرفی کرد، کت شلوار نسبتا کهنه اما تمیزی بر تن داشت و نوع برخورد اش با من  و آن کودک، گمان آنکه با فردی با هوش مرزی، شاید اندکی بیشتر، روبرو شده ام را تقویت می‌کرد. او را با هوشی مرزی تشخیص دادم. بخصوص که معمولاً در مراکز جمعیتی و مذهبی، مثل مساجد معمولاً گاهی پای ثابتی دارند.
اما موضوعی که پنداره ام را درگیر کرد این بود که احتمالاً ده ها آدم این کودک را دیده بودند. آدم های عاقل، با هوش معمولی  و حتی بالا اما، بی تفاوت از آن عبور کرده بودند. همان کاری که احتمالاً ما انجام می‌دادیم. اما آن فرد با بهره هوشی احتمالاً کمتر، این نکرده بود، تعقل ساده وی این بود که کودک باید شب در خانه اش باشد و اتفاقاً تعقل بجا و درست و منطقی هم هست، پس اگر کودکی بیرون خوابیده و شب را به صبح رسانده یک جای کار می‌لنگد.
در واقع منطق صحیح از آن همان فردی است  و عقل و هوش عرفی و حتی بالاتر ما، رهزنی میکند. ماها با این استدلال که کاری نمی‌کنند و کاری نمیشه کرد و این هم مثل هزاران نفر دیگر ..  و از این قبیل تحلیل های متاسفانه درست ( همان طور که برای همین کودک نتوانستم کاری کنم)، به یک بی تفاوتی رسیده ایم. بهره هوشی نورمال ، چون به تجزیه و تحلیل دست می‌زند ممکن است، به رفتاری اشتباه سوق دهد. و  آی کی یو کم بهره ممکن است چون تحلیل دقیقی نکند، رفتار درست را انجام دهد.
نمیدانم توانستم پیچیدگی ها را نشان دهم.
 پیچیدگی های مغزی پنداری تحلیلی و روانی و اجتماعی را؟

پی نوشت:
همکارم که گزارش را اعلام کرد دو به شک بود و نمیدانست موضوع را جدی بگیرد یا خیر. لحن حرف زدن تماس گیرنده، او را به شک انداخته بود.
 با تماس گیرنده که تماس گرفتم و در ادامه مصاحبه پرسیدم شما؟
 وگفت: زائرم. به اصالت گزارش شک نکردم. صداقتی داشت آن کله سحر، سخنش.


...من در این تیره شب جانفرسا
زائرِ ظلمتِ گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من...
حمید مصدق


۲. یک نکته جالب که یافتم آن است که واژه زائر ، تا قرن ها در دیوان شاعران حضور ندارد!! و واژه ایست مدرن!!

@parrchenan