آش و شکلات
این چند روز موجی تماماً منفی پیرامون صحنه ای از یک سریال شکل گرفت.
با توجه به کثرت پیامها، دو دقیقه ای را که با نام « آش و شکلات» نامگذاری میکنم را دیدم.( کل سریال را حتی یک قسمت ندیده ام)
و تعجب کردم از نگاه های منفی که بود. در واقع من آن را نه تنها منفی بلکه مثبِت ارزیابی میکنم.
اجازه دهید دلایلم را برای این ارزیابی به اختصار شرح دهم.
مخاطب این صحنه، عرف جامعه شهری که تا حدود زیادی از مباحث و مبانی شدید فقیهی عبور کرده، نبودند، همان دختران و پسران ، همان زنان و مردانی که در مراودات روزمره در دانشگاه ها ، ادارات، جامعه با هم یک رابطه محترمانه صمیمانه و دارای چارچوب های معمول بشری را دارند نبود. بلکه مخاطب خاص ارتدوکس خودش را داشت، همان هایی که آدم ها را در دو قطبی محرم _ نامحرم و لاغری میبینند بود. در این نگاه، ارتباط زن بدین گونه است که یا محرم اوست و او در حضورش نیاز به پوشش سفت و سخت ندارد و یا نامحرم است و پوشش حداکثری دارد و عدم گفتگو و تعامل با نامحرم.
حال به این گروه، راهی فقیهی و در عین حال کار آمد پیشنهاد میکند که در عین آنکه موازین شرعی را در بر دارد، میتواند در دراز مدت به نگاه عرفی نزدیک کندشان.
انصافاً کدام گروه را راحت تر است که به زندگی عرفی نزدیک کنی؟ گروهی که صفر و یک مَحرم و نامحرم با تعریف بسیار سخت بالا را در باور خود دارند. یا گروهی که به واسطه آش و شکلات، آن اسکلت سفت و سخت را شکسته اند؟
در حکایت هست که عالمی به روستایی میرود که نماز نمی خواندند. پس از جهد فراوان او روستایی ها را نماز خوان میکند. دوستش که گذرش به روستا میخورد هنگام نماز به آنها ملحق میشود. و با تعجب میبیند نمازگزاران با کفش نماز میخوانند. از آن فرد علت را جویا میشود و پاسخ می شنود که: من آنها را نماز خوان کردم تو حالا به آنها یاد ده که بی کفش نماز میخوانند.
در واقع این حکایت، روند تدریجی تغییر را نشان میدهد و اینکه برای ایجاد پارادایم جدید، نیاز به طول زمان و استفاده از مکانیسم های آشنا به ذهن است.
دو: آیا میتوان به این موضوع فکر کرد که به جای واژه های هنوز عادی نشده دوست پسر، دوست دختر، ازدواج سفید، و... به مکانیسمی به این سادگی در حد« آش و شکلات »رجوع کرد و همه نگاه های منفی خانه و خانواده و عرف و فرهنگ و به هزینه هایی چون گشت ارشاد و ارگانهای سابقی چون کمیته پایان داد؟
حساب کنید تا سالها، انسانهایی از لذت ارتباط با دیگری، عشق و عاشقی، سک.س محروم بمانند. لذتی که طبیعت به واسطه تولید مثل در ژنهای ما قرار داده است. آیا آن دختر و پسر نوجوان یا آن مرد و زن دانشجو، کارمند و... در طول سالها بسیار، با طبیعت خود باید با ژن های خود در جنگ باشد، وقتی در قاموس دین مردمان آن سرزمین، راه حل ساده یا بسیار ساده «آش _شکلات» وجود دارد؟
یادمان باشد سیر مدرنیته و پست مدرنیسم امروز جهان غرب، ریشه در آبا کلیسا دارد، همان جایی که لوتر از پاپ جدا شد و به پروتستان و اخلاق مربوط به آن رسید و در نهایت به مدرنیته امروز رسید.
من به این اتفاق« آش_ شکلات» با توجه به توضیحات بالا، نگاه بسیار مثبتی دارم.
@parrchenan