پرونده ای خورده بود از بیمارستان کودکان.
 با این عنوان که خانواده، کودک را رها کرده و ترخیص اش نمی‌کند. با پدر کودک تماس گرفتم، کارمندی بود و گفت نوزاد معلولیت  شدید دارد. فرزند چندم او بود و حرف راندیم راندیم تا از زیر زبانش کشیدم دیدم همچین تمایلی دارد که کودک را به ارگان ها و سازمانهای دیگر بسپارد.

سئوال:
آیا برای فرزندآوری، تعقل و تفکر صورت میپذیرد؟
آیا برای فرزند آوری، به احتمالاتی چون معلولیت بهتر است توجه شود؟
 آیا هر زوجی که به فرزند آوری تمایل نشان می‌دهند، احتمالاتی چون معلولیت را طبق آمار جهانی در نظر میگیرند؟ و اینکه مانوری فکری برای خود انجام میدهند که اگر فرزندشان معلول بود، چگونگی زیست با فرزند معلول داشته باشند؟
با توجه به احتمالات معلولیت، پس از فرزند چندم می‌توان از فکر زاد و ولد بیشتر، صرف نظر کرد؟
با چه سطحی از درآمد می‌توان به فرزند آوری بیشتر از دو فرزند، فکر کرد؟

 پی نوشت: 
 احتمالأ بسیاری، پاسخ های ابتدایی برای این سوالات داشته باشند. هدف از این نوشتار آن است که زوجین متمایل به فرزندآوری به آن پاسخ های دم دستی اکتفا نکرده و به  دنبال  دو پاسخ باشند: احتمالات آماری مربوط به فرزند معلول یا احتمال خطر برای مادر را بررسی همه جانبه کنند و دوم حداقل زمان و ساعتی را به این مانور ذهنی اختصاص دهند که اگر فرزند ما معلول شد، زیستمان، روابط  بین فردی و میان فردی و... چگونه خواهد بود. در واقع لحظات و زمانی را در خیال و بصورت خیالی، با کفش های والدین دارای یک کودک معلول راه بروند.


پس نوشت:
 به آن پدر فکر میکنم و اینکه آیا رفتارش  درست است؟ اگر من جای او بودم چه میکردم؟ آیا میتوانم او را قضاوت کنم؟


@parrchenan