چای از روی لذت نه از روی عادت
پندار های اشتباه ذهنی چگونه رخ میدهند؟
نمیدانم.
این سئوال وقتی که در منزل مددجویی و بازدید از منزل بودم، در ذهنم شروع به قوام گرفتن کرد.
پدر کودک که بدلیل غفلت و مسامحه مادر، آب جوش بر سر و صورت کودک ریخته بود گفت:
من برای ادامه معالجه اش کاری نمیکنم تا، وقتی بزرگ شد بفهمد که مادرش با او چه کرد.
این پنداره در ذهن پدر چگونه شکل گرفت؟
آیا میتوان این پنداره را یک قصه یا قسمتی از یک قصه حساب کرد؟
پاسخ خودم بدین سیؤال آری است.
پدر قصه ای در ذهنش خلق میکند و آن قصه تبدیل به پنداره میشود. این پنداره عملیاتی شده و به کردار تبدیل میشود. ( کرداری نفی،که من ادامه درمان را انجام نمیدهم).
در واقع یک قصه که در پنداره فردی شکل میگیرد اثری عمیق و واقعی و عینی و ملموس در زندگی دیگری میگذارد.
شاید حالا به قصه نگاهی ساده وگذرا نکرده و به قصه ها، بهایی بیشتر دهیم.
هر چه از روز شمار زندگی ام میگذرد به این تعریف از انسان بیشتر میرسم و فهم میکنم
انسان: حیوان قصه گو( به روز رسانی شده انسان حیوان ناطق) در این تعریف انسان با پندار اش تعریف میشود و نه گفتارش.
پاسخ به این پدر چگونه میتواند باشد:
یک قصه دیگر:
فرزندت که بزرگ شد میتواند با خود بگوید من آسیب دیدیم و پدرم، ولی ام، برای درمانم کاری نکرد.
پی نوشت:
هوا جوری دل انگیز شدست، که دوست داری چای بنوشی و شعر بخوانی.
چای از روی لذت، نه از روی عادت.
شعر بخوانی و در حال و هوای شعر، خیالت را پرواز دهی:
برای درختانِ کنارِ جاده فرقی ندارد؛
کسیکه در سفر است،
میرود
یا میآید
برای من امّا فرقِ زیادی دارند
درختانِ مسیری که از تو دورم میکنند
و درختان مسیری
که به تو
نزدیکم
#لیلا_کردبچه
در شاعران زنده و اکنون ایران، برای من اشعار لیلا کرد بچه، آنی دارد. پر از خیال، پر از تفکر، پر از شعر.
@parrchenan