این روزها که روزگار شروع مدارس هست، ذهنم نیز پیرامون کودک و مدرسه تاب میخورد.

 

چند روزی است فیلمی از کودکی که مادرش به نیابت از خانم معلم و آموزش از راه دور، از او سئوال میکند در فضای مجازی پخش شده است که بدلیل آنکه نشر آن را اخلاقی نمیدانم، آن را در این‌جا نمی‌گذارم.

 مادر سیؤال می‌کند خداوند برای هدایت ما انسانها، ... فرستاد. و پسر پاسخ جای خالی را میدهد: یزید.😊😜

 

از ابتدای هفته درسگفتار ویتگنشتاین را شروع کرده ام. درسگفتاری سخت، پیرامون زبان. در خوشبینانه ترین حالت شاید، چهل درصد از درسگفتار را بفهمم.

 تا اینجا فهمیده‌ام که ویتگنشتاین، متوجه سختی امر زبان شده و آن را در قالب بازیهای زبانی ارائه کرده است. این که واژه ها نیاز به تعریف مشترک دارند.( فهم من از او)

 

حال برگردیم به فیلمی که در بالا بدان اشاره شد. آیا تعریف مشترکی در واژه های بکار رفته در سیؤال بین فرستنده و گیرنده ( خانم معلم، مادر، کودک)وجود دارد؟

تعریف مشترکی از خدا وجود دارد؟

 واژه و مفهومی که از پس هزاران سال، حداقل نه فقط انسانهای عادی که بزرگان و اندیشمندان را در سه گروه خداباوران، آتئیست ها و لاادری گراها قرار داده است. آن وقت به سادگی این واژه قدَرِ مرد افکن را در سیؤال، بدون رسیدن به فهم مشترک ، قید میکنیم.

 مفهوم، انسان، کدام انسام، چه انسان‌ی؟ فرستادن، 

مفاهیمی هستند که نیاز به ساعتها و ساعت‌ها گفتگو و رسیدن به فهم مشترک دارد. که سیستم آموزش و پرورش ما و والدین و خود ما به راحتی از آن عبور می‌کنیم. در واقع از کودک انتظار حفظ لغات داریم به جای درک معنا.

 

و در اینجا شاید تنها مفهوم مشترک که فرستنده و گیرنده آن را دریافت میکنند، آن «خاک تو سرت» مادر برای کودک باشد که از کودکی درک کرده این واژه را مادر وقتی بکار میبرد که از او ناراضی است و رفتار و کلامش عدم نوازشی است.

 

معتقدم مسیولین فکری آموزش و پرورش با ویتگنشتاین و نظریه زبانی او سخن بیگانه هستند و حتی نامش را نشنیده اند.

 

@parrchenan