گرسنه و خسته از یک روز کاری و پس از کلی فعالیت بدنی و در نهایت، رکابیدن تا منزل، به نزدیک خانه رسیده ام. نان بربریِ شامم را از نانوایی محله میخرم و به سمت خانه میروم.

چنبر( دوچرخه ام) را که در انباری میگذارم. از خودم سئوالی مطرح میکنم:

چرا با اینکه بوی نان تازه به مشامت می آمد و گرمای برشتگی نان، دستت را نوازش میکرد و صدای غار و غور شکمت می آمد، به نان، ناخونک نزدی و از آن تکه و برشی نکندی؟

 

چون یادم بود شام کوفته داریم.

 

یادم است، کودک که بودم، پس از خرید نان تا خانه، قسمتی از آن را می‌خوردم و در نتیجه میلی برای خوراک آن ساعت که نان برایش تهیه کرده بودم نداشتم و مادر، از همین موضوع شاکی میشد.

 

 

نتیجه:

این که به دلیل یک لذت ناب تر، با کیفیت تر، کامل تر، لذت اولیه را به تاخیر بی اندازی، گویی نیاز به ذخیره خاطره سالها تجربه زیستن دارد.

نگاه بلند مدت داشتن و یافتن آن گویی، نتیجه سالها تجربه زیستن است.

 

@parrchenan