به همراه پلیس، جهت تحقیق پیرامون ادعای کودک و مادری مبنی بر عدم راه دادن کودک به منزل توسط پدرش، اعزام شده ایم.

 درب منزل را میزنم، نامادری کودک، در را می‌گشاید. از کودک میپرسم، تا به حال تو را زده؟ پاسخ منفی میدهد. میپرسم چه مشکلی داشتی؟

 تعهد بدهند مرا اذیت نکنند!!

 از او خواستم منظورش از اذیت را توضیح دهد. 

اینگونه پاسخم داد در تعریف اذیت: که هر موقع خواستم تلویزیون ببینم، گوشی تلفن همراه داشته باشم تا با مادرم هر وقت خواستم صحبت کنم.

به او توضیح دادم هر خانه قانون خودش دارد و نیاز هست با مشارکت و همفکری اعضای خانواده، قانون خانه درست شود.

 پس از دقایقی آرام تر شد، با نگاه به برادر کوچک دو ساله اش، خنده بر چهره اش نشست و از نامادری اش عذر خواهی کرد و گوشی که مادرش برای او تهیه کرده بود و تحویل ما داد که به مادرش بازگردانیم و به خانه بازگشت.

 

تحلیل راوی:

۱.واژه تعهد که در زبان کودک آمد، متوجه شدم این واژه خارج از زبان کودکی است و از شخصی دیگر به دنیای کودکی او نفوذ کرده است.

۲.رسیدن به تعریف مشترک از یک واژه، بسیاری از مشکلات ما را اگر نگویم حل، امکان راه حل میدهد، و این مشکلات، بخاطر فهم نا دقیق از یک واژه مشترک است، قبل از هر چیز نیاز است تعریف مشترک بین دو نفر گفتگو کننده، مشخص شود. بسیاری از ما تعریف های متفاوتی از واژه ها داریم. 

هر چه روزگار میگذرانم، زبان، برایم عجیب تر میشود. و پر قدرت از هر چیز

 

پی نوشت:

گاهی کودک ، وسیله ای برای انتقام میشود.

مادر کودک مرا تحت فشار گذاشته بود، که به خانواده پدرش بگویم باید گوشی داشته باشد و وقتی گفتم من حرف غیر قانونی نمیزنم، گفت پس چگونه به صورت مجازی مدرسه اش را ادامه دهد؟

در واقع اینگونه می‌خواست نشان دهد که گوشی ابزاری لازم برای مدرسه کودک بوده است.

 

مادر کودک سالها پیش طلاق گرفته است و هر ماه یک ربع سکه مهریه اش را تحویل می‌گیرد و برای نگهداری کودک مبلغی بیش از دو میلیون در ماه از پدر کودک میخواست.

 

نتیجه‌گیری:

حتی در دعوا های مان جانب انصاف را رعایت کنیم. کودکان را ابزاری و شئ ننگریم جهت منویات خود. البته اگر واژه و زبان را بتوانیم از پس آن برآیم، بعید میدانم دعوایی درگیرد.

 

@parrchenan