عشق
مشکلی در خانه ایجاد شده است و بچه ها بخاطر ازدواج مجدد مادر، ناسازگاری میکنند.
با خانم صحبت میکنم، از مردش تعریف میکند، از غیرتش به او...
میگویدم: «دیگه حق نداری بعد از ظهر ها دستفروشی کنی». از محاسن مردش گفت، اُستا بنا بودنش گفت و گفت...
و یک چیز را نگفت، چون اصلا به چشمم نمی آمد، چون محل اعتباری ندارد، چون این فقط یک قرارداد ذهنی و بین الذهانی آدم هاست.
و آنچه نگفت: این بود که مردش، اتباع است.
و وقتیکه عشق آمد، همه این رنگها و مرزها رخت بر خواهد بست و تو همچون دو آدم بی مرزی. بی رنگی، انسانی. انسان. انسان. انسان
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.
سهراب سپهری
میپرسم نام؟
پاسخ میدهد: طهناز( تهناز)
با تعجب می پرسم چی؟
میگوید: تهناز، اداره ثبت اسمم را که طناز بوده تهناز(طهناز) ثبت کرده است!!!
خنده ام گرفته است. آخر کارمند اداره ثبت تهناز یعنی چی آخه!!
گند زدی به اسم بنده خدا. طناز کجا و تهناز کجا؟
نتیجه:
در کارمان، قلممان، دقت کنیم.
@parrchenan