گره بر باد
نوزاد را بیمارستان به خانواده تحویل نداده تا نظر بهزیستی پرسیده شود.
مادر مصرف کننده بوده و نوزاد مسمومیت داشت.
بازدید از منزلش رفتیم. پدر نوزاد بود و پاسخگو شد. گفت نمیدانست زنش ترامادول مصرف میکرد. افسردگی گرفته بود و خبر نداشت. گفت همسر دومش است و بعد از پانزده سال بچه دار شده است.
چیزی که گفت و ذهنم را درگیر کرد این بود که همسر اولش او را ول کرد، چرا که بعد از ده سال یادش آمده که با همسر چاقی( مرد چاقی بود) ازدواج کرده است و ادامه داد که رفت با بهترین دوستم ازدواج کرد.
نتیجه راوی:
ا. شاید مشکل همسران این مرد، چاقی یا افسردگی و از این قبیل نبود. احتمال دارد، او بلد نبود با همسرش چگونه رابطه عاطفی و معنادار و عاشقانه داشته باشد. وقتی که همدمت را همدم نباشی، افسردگی و عیبها به چشم آمدن، شروع میشود. ما بر جسم و روان « دیگری»( هر کسی جز من) بیش از آنچه فکر میکنیم اثرگذاریم.
۲. انسان هر چه سنش افزون تر میشود « یادها» در خاطرش بیشتر فعال( کنشگر) میشوند. مرد با اینکه زندگی جدیدی شروع کرده و حتی فرزندآوری کرده بود، آن حرف همسر اولش و آن خاطره را پر رنگ و اکتیو در حافظه اش، نگه داشته بود. و این یعنی قسمتی از او با خاطره ای و پنداره ای از سالها قبل ، در یادش، گره خورده داشت، و این هنوز یعنی سخن حافظ را نشنیده انگاشته بود:
گره به باد مزن گر چه بر مراد رود
@parrchenan