بازار هستم و آخر های خرید برای دکان.
بارم را یک گوشه جمع کرده ام و با پسرکی چرخی هم کلام شده ام.
این روزها بازار، شبیه حتی گاهی مهد کودک و بیشتر مدرسه، شده است، از بس که کودک چرخی در آن حضور دارد. گره های سخت اقتصادی،  بخصوص در خانواده های مستضعف* افتاده است و بار تورمی اقتصاد بر روی دوش آنهاست. چرا که نه ملک دارند و نه طلا و سهام و دلار و ماشین، پس با تورم جلو نمی‌روند و از پس آن لنگ لنگان می افتند، همچنین تعطیلی مدارس بابت کرونا و نداشتن تبلت های میلیون تومانی بابت حضور در فضای نت،  ، مجموع این ها باعث شده است، بازار بسیار، بیش از همیشه تاریخش، در خود کودک چرخی به خود ببیند.
 یکی از دماسنج های من برای کیفیت زندگی و اقتصاد و خط مستضعفی*، کم، متوسط یا زیاد بودن کودک چرخی در بازار تهران است.
هم‌چنان معتقدم مهمترین رکن دولت، نهاد آموزش و پرورش است و این نهاد بخصوص امسال، کلا گویی که آلزایمر گرفته باشد، وظیفه خود را فراموش کرد.
چه تعداد بچه، می‌تواند، بصورت آن لاین درس بخواند؟
چه تعداد کودک با توجه به جنس شیطنتی که دارد، امکان آسیب خوردن تبلت اش احتمال می‌رود؟
و همه اینها یعنی مهمترین، تأکید می‌کنم، مهم‌ترین وسیله در حال حاضر ارتباط دهنده کودک با نهاد آموزش و پرورش، تبلت است. پس نیاز بود، و نیاز هست، تبلت دانش آموزی ارزان قیمت، چیزی همچون کتب درسی در اختیار آنان قرار گیرد.
باری، دلم پُر بود و به جایی دگر پرتاب شدم.
با کودک چرخی صحبت میکردم. ۱۴ سال داشت و هنوز پُر از بچگی بود.
در طول صحبت، چند نفری از اقوامش را نشانم داد، گفتم پس کل بازار مراقبت هستند؟ پاسخم داد. افغانی این جوری مثل ایرانی نیست که دائم دعوا بگیره، هوای هم را دارند.
پسر عمه اش را نشانم داد، تشخیص نمی‌دادم کدام است. شلوار اِسلشش را نشان کرد، تا بیابمش. گفتم شما جوان‌ها هم چه چیز ها می پوشید؟
گفت خوب ما جدید هستیم. تو جدید هستی یا قدیم؟
گفتم نمیدانم، پرسید چهل داری؟ گفتم تقریباً. گفت پس قدیم هستی. پرسیدمش: جدید خوب است یا قدیم؟ یک شرمی که انگار از من خجالت بکشد در صدایش چرخید و آرام پاسخم داد، جدید خوب بهتر است دیگر.

نتیجه راوی:
۱. جامعه افغان، با توجه به امکانات حداقلی خود، در جاهایی توانسته است نقش حمایتی حداقلی را از اعضا خود ایفا کند. این که  در کل بازار  فردی مراقب کودک آن قوم باشد، نمونه مثبتی است.
۲. جدید و قدیم عیاری به نام زمان دارد و این یعنی زمان در گذر است، برنامه های بلند مدت، کمال گرایی های آنچنانی، ممکن است تو را در این برهه بسیار کوتاه زمان، قدیمی و سپس از دسترس خارج و به صندوقچه عدم بفرست. حواسمان باشد.

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضِمان( ضمانت کردن) خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود
قَدمی نه به وداعش که روان خواهد شد


پی نوشت:

دو نفر را  در محوطه بازار دیدم که موز و کلوچه خریده بودند و نیکی و دهش و خیرات می‌کردند مخصوص کودکان چرخی.
پسندیدم.

مخصوصاً فقیر را با کلمه مستضعف نام میبرم تا با سابقه تاریخی انقلابی آن در طول این چهل ساله گِره زده باشم. 


@parrchenan