گمان
حُسن شعر های استاد قنبری، آن است که داغ است و تازه. همچون نان تازه، عطری دارد چون بوی خوش تافتون. مثل نان تافتون تازه از تنور در آمده، گرسنگی آن لحظه ات را بر طرف میکند. و این یعنی در لحظه لذتی بردن،
باری
قسمتی از این غزل، ذهنم را گیر انداخت. مصرع یکی مانده به آخر:
ترسم نبینم روی تو ترسم درافتم در گمان
اینکه اگر قرار بود بین دو واژه گُمان و ایمان یکی را انتخاب کنم، آن واژه کدامیک است؟
گمان، یعنی تردید، یعنی انسان. یعنی انتخابگری او، یعنی آزادی.
در گمان، تو در بیم و امید، در لحظه انتخاب کردنی، در کنشگری هستی، در فسفر سوزی هستی و چون در گمان هستی، هیچ اعتقاد و ایسم و ایدولوژی را صد در صد درست نمی پنداری. چیزی به اسم سنت، رسم فامیل ما اینه، قدیمیان این گفتن، خدا این و گفته، ارسطو این و گفته ، بزرگی این رو گفته، را نمیپذیری چون در گمان هستی که درست و نادرست چیست؟. در گمان یعنی شدن و نه بودن.
گمان یعنی آنکه من تردید دارم. به همه چیز حتی خودم.
گمان یعنی از هر کس هر چیز ممکن است.
با این تعاریف.
من واژه گمان را انتخاب میکنم.
انتخاب شما چیست؟
(این پست با پاسخ های احتمالی خواند گان آبدیت خواهد شد)
نظر خانم ژاله:
نهایت تلاش' عاشق و تمام ریاضتی که در سیر و سلوک تحمل می کند برای دیدار یا لقای معشوق است که در واقع بزرگترین بخت و دولتی است که نصیب وی میشود
اما اگر چه معشوق عاشق را با ناز و دلبری به سمت خود کشانده است اما همیشه ترس عاشق از این است که چنین موهبتی نصیبش نشود ضمن اینکه گاه در نهایت ایمان هم چنین ترس و گمانی وجود دارد .
من گمان را انتخاب می کنم .
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
@parrchenan