وارد مترو شده بودم که پلیس جلویم را گرفت.

آقا با دوچرخه چرا وارد مترو شدی؟

 توضیح دادم که هشت شب به بعد ورود دوچرخه آزاد است و در سایت مترو این موضوع ذکر شده است.

گفت من سایت قبول ندارم، و دستور توقف داد و رفت با ریس ایستگاه صحبت کند.

ته تهران بودم و هیچ حوصله نداشتم آخر شبی تا سر تهران و شیب مسخره اش رکاب بزنم.

با خودم گفتم باید مقاومت کنی.

 ریس ایستگاه آمد با چهره ای بشاش و ابتدا یک عکس ( همین عکس) گرفت و گفت خوش آمدید بفرمایید.

پلیس وسط حرف او پرید و گفت با آمارهایی که او گرفته!!! قطارها بسیار شلوغ هستند اما ریس ایستگاه قاطعانه پاسخ داد، متاسفانه یا خوشبختانه این قانونی است که مترو گذاشته است و ایشان ( من) میتواند برود.

در قطار مترو تقریباً کسی نبود و من نفهمیدم آن پلیس چرا و با کدام آمار از ازدحام جمعیت سخن می راند؟

 

 نتیجه:

۱. امیدوارم روزی قانون حرف اول و آخر را بزند فراتر از جایگاه و قدرت افراد.

۲. اگر مسیولیتی داریم تلاش کنیم برای قانونی که مسیول آن هستیم بجنگیم مثل ریس ایستگاه.

۳. تلفیق مترو دوچرخه ، تلفیق ایده آلیست.

۴. اگر چیزی نمی‌دانیم الکی برای خود، آمار و ارقام و استدلال نسازیم( همه ما به نوعی کم یا زیاد چنین گیری داریم)

 

پی نوشت:

دوستی در اینستا مترو عکس را دیده و گفته چهره، آشنا میزند و برایم فرستاده است.

 

@parrchenan