جانِ پدر کجاستی؟

در اتوبان هستم که تابلو تسلیت به کشور همسایه را میبینم که در کنار بزرگراه نصب شده است.
غمی بر دلم می‌نشیند و نَم اشکی گوشه چشم مخفی شده پشت عینک دودی ام را تر میکند. می اندیشم، یک جمله سه واژه ای، چگونه ممکن است احوالات آدمی را که در آن لحظه سرخوش است به واسطه‌ی دویدن و آدرنالین و دیدن طلوع آفتاب و  صبحانه ای دل انگیز و رکاب زدنی و آسمان آبی و پاک و پر اکسیژن... را به غم تبدیل میکند؟
 در مُود بالای خود است و به آنی جمله ای سه واژه ای  دست خود میگرد و در غم ناکجاناآبادی رها میکند.
جانِ پدر کجاستی؟ چیزی شبیه شعر، یا خود شعر است این. شعری تراژدیک. همچنان به قدرت و حتی معجزه زبان، واژه، حرف می اندیشم و حیرانم‌ که چگونه احوال در اوج سرخوشی را کمتر از ثانیه ای به این تبدیل کرد؟
شاید بعضی از خوانندگان،  داستان جانِ پدر کجاستی را ندانند:
هفته قبل در دانشگاه کابل بمبی منفجر شده که تعدادی دانشجوی همزبان ما را کشت. در محل حادثه موبایلی یافت شده است که  ۱۴۴ بار تماس بدون پاسخ یا همان میسکال داشته و در نهایت یک پیامک یا مَسج بر روی موبایل  نقش بسته که:
جان ِ پدر کجاستی؟
همچنان که این ها را می‌نویسم قلیان عاطفی در من حال وقوع است.
این جمله سه واژه ای، پر از امید، پر از ناامید، پر از ترس، اضطراب، هراس، ایمان، تبار، تاریخچه یک عمر زندگی، تبارشناسی تکاملی و انتقال ژنی و... است.
و چگونه ممکن است تنها از ترکیب سه واژه چنین بار و وزنی بدست آیدظط؟

پی نوشت:
منظور از زبان در مفهوم عام انسانی و نه لزوما زبان فارسی مراد است.
این جستار را با شعری مرتبط به پایان میبرم:
غمگینم
چونان پیرزنی
که آخرین سربازی که از جنگ برمیگردد
پسرش نیست!
"مایاکوفسکی"

پی نوشت دوم:
محمدرضا وحیدزاده
زنگ زدم هزار بار، جان پدر کجاستی؟
باشه عزیز! برندار، جان پدر کجاستی؟
جان به لبم رسیده و بغض امان نمی‌دهد
حرمت من نگاه دار، جان پدر کجاستی؟
گفت کسی: شنیده‌ای این خبر شگفت را؟
با خبرش مرا چه کار؟ جان پدر کجاستی؟
خبر رسیده لشگری به دشت غنچه تاخته
تو را چه کار با سوار؟! جان پدر کجاستی؟
در دل این خاک غریب داغ هزار لاله است
بخوان، بخوان، بخوان هَزار! جان پدر ‌کجاستی؟

قاسم ساکنی
زمزمه‌ها شنیده‌ام، جان پدر کجاستی؟
از همه دل بریده‌ام، جان پدر کجاستی؟
زنگ زدم فزون ز صد به گوشی‌ات جواب‌گو
پای بنه به دیده‌ام، جان ‌پدر کجاستی؟
پیر شدم، جوان شدی، وای به من خزان شدی
زحمت تو کشیده‌ام، جان پدر کجاستی؟
دلهره می‌کشد مرا، رحم نما عزیز من
به این دل رمیده‌ام، جان پدر کجاستی؟
در غم جانگداز تو، ای مه جان‌فزای من
حنجره‌ها دریده‌ام، جان پدر کجاستی؟

 @parrchenan