نمی‌دانم برای شما، شعر چه جایگاهی دارد؟
برای من، جایگاهی رفیع دارد و معمولاً مانیفیست زندگیم را در اشعار می یابم و جستجو میکنم.
تا به امروز نیز، این علاقه تقریباً ناخدا کشتی زندگی ام بوده است.
 دیپلم ریاضی دارم و بخاطر شعر و البته تاریخ،پیش دانشگاه، تغییر رشته دادم و کنکور علوم انسانی شرکت کردم و در نهایت سر از جامعه‌شناسی و مددکاری و این راوی شدن های هر روزه ام  در آورده ام و تا به اینجا زندگی ام ادامه پیدا کرده است.

با این مقدمه از شما خوانندگانم یک سؤال مطرح میکنم و مشتاقم، اگر تمایل داشتید پاسخ آن را ارسال کنید:

اگر قرار باشد بین این دو بیت شعر، یکی را انتخاب کنید که استادی خطاط، آن را نستعلیق بنویسد و استادی بنام آن را تابلو خط کند و شما  سر اتاق آویزان کنید که هر بار ورود و خروج آن را ببیند و برایتان مانیفست زندگیتان را متذکر شود، کدامیک خواهد بود و چرا؟

یک.
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز.     مولوی


دو.
چو غنچه گر چه فروبستگیست کار جهان
تو همچو نسیم بهاری گره گشا میباش.      حافظ 


پی نوشت:
حافظ به تصحیح شاملو،( در تصحیح های دیگر بجای نسیم، باد ذکر شده است)


@parrchenan