پرچنان:

پیرامون پست قبلی، کامنتهای خوبی از زاویه دیدهای متفاوتی خواندم و از عزیزانی که در این امر مشارکت داشتند تشکر می نمایم.( همه کامنتها را در کامنت دانی این پست کپی خواهم کرد)

دوستانی که دانش و علمشان نسبت به حوزه زبان و ادب فارسی بالا بود، بیت دوم را بخاطر فرم آن انتخاب کردند و این نکته جالبی بود. برای فرمالیست بودن نیاز به تخصص و دانش است تا فرم ها و زیبایی های عمیق تر آن کشف شود.

اما انتخاب بیت من:

چو غنچه گر چه فروبستگیست کار جهان

تو همچو باد بهاری گره گشا می‌باش

 

برای رهیافت دقیق تر به معنا لازم است در اخلاق گرایی غوری بزنیم. اخلاق وظیفه گرای کانتی و پیامد گرای انگلیسی.

در بیت مولوی وظیفه گرایی موج می‌زند. این وظیفه تو است که چراغ بر افروزی پس بهانه نیاور. اما در بیت حافظ رفتار تو پس از پیامد ماجرا سنجیده خواهد شد. اگر گره گشایی کرد، اگر غنچه ای را شکوفا کرد، رفتار تو، باد بهاری تعریف خواهد شد.

و ما می دانیم که اخلاق وظیفه گرایی ممکن است تا کجاها کشیده شود. مهمترین سخن آیشمن، قاتل شش میلیون انسان در دادگاه اورشلیم آن بود که می‌گفت: من اخلاقی عمل کردم، چون وظیفه ام، اجرا قانون و دستورات مافوق بود که اگر هر کسی به قانون عمل نکند، جامعه از هم می‌پاشد.

 اما از نگاه دوم که مهمترین است نیز به این ابیات نگاهی می‌اندازیم:

تفکر انتزاعی و تفکر عینی‌

 ما مردم ایران، وخاورمیانه، و پرورش یافته در سنت، مردمی با تفکر انتزاعی هستیم. ایده آلیست، این که ایده ها در ذهنمان حرف اول را میزنند. از محرم و صفر بگیر تا روز کوروش. مثلا تا صد سال پیش ایرانی جماعت نه کوروش می‌شناخت و نه هخامنش و هنوز قصر داریدش را تخت جمشید میخواند..، اما تفکر انتزاعی ، او را سینه چاک پاسارگاد کرده، چرا؟ برای تفکر انتزاعی از گذشته ای دور که فکر میکند ما این بودیم!!

اما تفکر عینی‌ چیست؟

 یعنی تفکر پیرامون آنچه هست.

 

 اما از کجای ابیات مولوی و حافظ می‌شود این مفاهیم را استخراج کرد؟

بیشتر دوستان، وقتی به بیت مولوی مراجعه میکنند به تو یکی نه ای هزاری نگاه میکنند

اما

 در واقع اینجا یک « تو» وجود دارد. این تو،در تفکری انتزاعی، معلوم نیست مبتنی بر واقعیت باشد میخواهد چراغی روشن کند و نه اندازه یک نفر، اندازه هزار نفر.

این تو یک ذهن است. تصویر ذهنی که فقط و فقط تو آن را میبیند. این تصویر ذهنی آیا همیشه سالم است؟ آیا این ذهن، این تصویر، لزوماً مبتنی بر حقیقت است؟ واقعی است؟ خیالی نیست؟ میتوان به. هر تصویر ذهنی شک کرد؟

مثلاً یک عالم بزرگی خواب دیده است آن هم در گذشته و مسجد جمکران ساخته شده است. آیا این رویا که اینک تصویری ذهنی از آن وجود دارد با برهان و استدلال و قابلیت نشان دادن به دیگران، واقعی و عینی است؟در واقع شعر مولوی به دلیل تیزی بیش از حد آن و اینکه فرد فقط و فقط قائلم به تصویر ذهنی و آنچه فکر میکند درست است و لزوما معلوم نیست درست باشد، حتی می‌تواند خطرناک باشد و چه بسا از چنین افکاری بهتر است اجتناب کرد!

من جمله ای برای خودم دارم:

 از هیچ کس، هیچ چیز بعید نیست. در این کس و چیز، خودم را نیز لحاظ می‌کنم. اما وقتی بیت مولوی را سر لوحه خود قرادهید و تو یکی نه ای هزاری را برای خودت فرض کنی، ممکن است یک تصویر ذهنی یک فکر اشتباه را با قدرتی ضرب در هزار به نیت چراغ افروزی، دنبال کنی.

در واقع این نگاه ، چون فقط به تصویر ذهنی و فکری که تو دارد قائم است، نمی‌تواند برای جوامع انسانی مفید باشد. 

 در تاریخ ده ساله همین خاورمیانه، شخصی به نام ابوبکر البغدادی ظهور و بروز کرد. آیا او متناسب با تصویر ذهنی خود با همفکران خود صلح نکرد و یکی خود را هزار ندید و در نتیجه و پیامد داستان، فاجعه پشت فاجعه به بار نیاورد؟

 

اما بیت حافظ.

در بیت حافظ نیز « تو» وجود دارد.

اما این تو موکول به دیگری است. ذهنیت تو، تصویر ذهنی تو، فکر تو، وقتی اخلاقی و صادق و عینی است که در دیگری شکوفایی رخ دهد.

 در واقع بیت حافظ ما را از تفکر انتزاعی به تفکر عینی و واقعی هدایت می‌کند.

تو به واسطه دیگری است که معنا پیدا می‌کنی. قابلیت اصلاح پیدا می‌کنی. شاید این تصویر ذهنی داشتی که این فکر و رفتار من، باعث گره گشایی از دیگری میشود و نشده است. پس اصلاح می‌کنی پس رشد می‌کنی پس تغییر می‌کنی پس مشورت می‌گیری پس ارزیابی می‌کنی.

 در تو حافظ، شاید آدم گندی باشم، عوضی باشم، اما در آن لحظه گره گشایی کرده ام.

همین بس. بیش نه.

در بیت حافظ لازم نیست نیت خوانی کنی. فقط کافیست بصورت عملی ببینی گره گشایی شده است. کافیست. آفرین بر تو باد که نسیم بوده ای. بیشتر نه.

در واقع بیت حافظ یک نگاه مینمال اخلاق حداقلی و عملی است که قابلیت ساختن و باز ساختن و ارزیابی و باز ارزیابی دارد.

هم ارزیابی تو و هم ارزیابی عمل.

تو هیچ نیستی تا در مواجه با دیگری، امتحان پس دهی. تصویر ذهنی نداری تا در مواجه با دیگری آن را کشف کنی.

 

@parrchenan

 

 معتقدم ایران ما امروز سخت محتاج تفکری از جنس حافظ است. ما تو ها اسیر تصویرهای ذهنی خود هستیم. به تکلیف عمل میکنیم و نتیجه مهم نیست.( ما موظف به تکلیفیم)

 برای ساخت خود و ایران میتوانیم از حافظ کمک بگیریم. ایران امروز بیشتر محتاج تفکر تا حدودی جبری حافظ است و فاصله گرفتن از ایده آلیستی مولوی.

 

@parrchenan