... بعضی از نوشته هات مثل این تجاوز، کابوس میشه تو ذهنم که متجاوز چه ذهنیت و خشونتی داشته و کجا بزرگ شده؟ کاش در موردش می نوشتی!...( کامنت یکی از خوانندگان)

 

معمولاً به سراغ نوشته ای که پیامد و نتیجه ای نداشته باشد، نمیروم. بعد از خواندن این کامنت به فکر فرو رفتم، اینکه هم بتوانم این را پاسخ دهم و هم پیامدی از آن را بدست آورم:

 

 بچه دیروز، تاریخچه عجیبی داشت: اینکه کلی کلمات انگلیسی با تلفظ درست آموخته بود و از آن عجیب تر که پدری مهندس و تحصیل کرده داشت!! و مادری با شغل مناسب و تحصیلات مناسب.

پس چگونه آبیوز شدید اتفاق افتاده است؟( اجازه می‌خواهم که وارد این آبیوز شدید نشوم)

 

 خانواده به بحران خورده و از هم طلاق گرفته بودند. پارتنر مادر، که با بچه تنها بوده، او را مورد آزار قرار داده است.

 بچه بشدت از او و نام او می‌ترسید و در نقاشی های که برای من می‌کشید او را فردی عصبی و خشن معرفی می‌کرد. احتمال بسیار بالا هم مادر و هم پدر، به واسطه‌ی افسردگی، گریزی به مواد افیونی و محرک و الکل می‌زدند و در نتیجه نسبت به اتفاقاتی که پیرامون فرزندشان می افتاده، دقیق نشده اند و...

 

نتیجه:

گاهی ما خود را اسفندیار و رویین تن فرض میگیریم. اینکه در خانواده ای به سامان با تحصیلات عالیه و تربیت خوب متصور هستیم. تصویرِ‌ذهنی که از خود داریم، در اوج است و همین، میشود پاشنه آشیل ما. از همین تصویر ذهنی آسیب خود را می‌خوریم و به قهقرای جهنمی این جهانی می افتیم.

 به قول مولوی

نردبان خلق این ما و منیست

عاقبت زین نردبان افتادنیست

 

هر که بالاتر رود ابله‌ترست

که استخوان او بتر خواهد شکست

 

 و وقتی فردی با این تصویر ذهنی، افتاد، استخوانش بدتر خواهد شکست.

هیچ کدام ما مصونیت نداریم .اسیر پنداره‌ها و تصورات ذهنی و نه لزوماً واقعی از خود بایستی نشویم که نشانه خردمندی است.

سالها پیش، فیلمی به نام پرویز در سینمای ایران پخش شد، که این عدم مصونیت را که ممکن است برای هرکسی حتی فردی گوگولی مگولی ، رخ دهد را به زبانی هنرمندانه تصویر کرد. 

برای آنکه به این قهقرا که این خانواده سقوط کرد و آسیبی بسیار جدی کودک خانواده متحمل شد، ما نرسیم، آن است که مراقب تصورات ذهنی از خودمان باشیم و به این پنداره های خود بزرگ بین، دائم المشکوک باشیم.

 

@parrchenan