[من بیشتر از هرچیزی صداهاشو دوست دارم.

صدا اول برام خودنمایی میکنه و سخت میگذاره چیز دیگه ای رو ببینم. 

بعدش اینکه با دوچرخه ات میتونی هرجایی بری..اینکه خیلی بهت نزدیک هست.اینکه خیلی حس داره و زنده است ،راحت میشینی کنارش و قهوه ات رو می خوری

وقتی با دوچرخه ات هستی ،تو همان قدری گِلی میشوی که دوچرخه ات].( کامنت یکی از خوانندگان)

 

حُسن فیلم های یک دقیقه ای آن است که میتوانی ده ها بار آن را ببینی.

 و خصلتی که من دارم آن است که تلاش دارم معنایی از آنچه دیده یا خوانده ام، کشف کنم. 

این فیلم یک دقیقه ای را دیدم و تفسیری از آن دریافت کردم:

 

 زندگی بسان جاده است. جاده ای سخت، در هوایی سرد و خشن. جاده گاهی سر بالایی و گاهی سرپایینی‌ دارد، بسان زندگی بسان آیه ان مع العسر یسرا.

جاده گاهی بسیار باریک می‌شود. زندگی یعنی جاده، و جاده یعنی زندگی.

اما

اما

اما

چیزی که ذهنم را درگیر کرد اتفاق دیروز بود، اینکه حتی بغل کردن کودک، نیاز به مهارت دارد. راه رفتن با او، پله پایین آمدن با او، نیاز به مهارت دارد

در واقع 

زندگی نیاز به مهارت دارد.

مهمترین اصل زندگی که ریشه در تکامل داروین دارد، اصل لذت( یا دوری گزیدن از رنج) است

 و زندگی که بر پایه اصل لذت ( بقا، (خوردن و خوابیدن و امنیت) وتولید مثل))نیز، نیاز به مهارت دارد.

 اینکه من مهارت لذت بردن را داشته باشم.

 من اصل لذت را با کلمه چَشیدن، مترادف میدانم. اینکه بتوانی لذت ناب را بچشی.

در این فیلم فرد، در جاده ای بسان زندگی ، در سختی، سرما، در حالیکه گِلی شده است، مسیر طی می‌کند تا به پنج ثانیه پایانی فیلم برسد.

 اینکه این همه سختی را متحمل میشود، تا لذتِ طعمِ قهوهِ داغ، در کنار دوچرخه ای گِلی را بِچشد. همین

زندگی همین است.

 یافتن و فهمیدن و چشیدن فقط یک فنجان قهوه.

همین

 

گاهی از من سیؤال میکنند چرا در زمستان پر برف و خشن کوه می‌روی؟ پاسخ همین است. چشیدن یک لیوان هات چاکلت داغ. همین.

 

نتیجه:

 لذت چشیدن را بچشیم و به دیگران بچشانیم.

 

@parrchenan