از دوستان ده ساله ام است، گاهی ما را مهمان تار زدنش می‌کند و به همراه نوای او در ارتعاش سیم ساز او، بر سمند خیال سوار میشوم.

 کرونا اگر برای اکثریت آدم ها بد بود، برای او حُسن اکمل را داشت.

 بیشتر ماند خانه و بیشتر در آغوش گرفت سازش را و بیشتر اونس گرفت با تارش، تا آنکه بار آخر از شنیدن سازش حیرت کردم.

رفیقی است جا افتاده و خم و چم روزگار چشیده، لازم داشته باشی سخنی بشنوی پوست کنده و بدون اما و اگر بهت خواهد گفت.

باری

 

چند روز پیش بهم زنگ زد و گفت کتابی می‌خواند که شخصیت داستان، دائم مرا یاد او می آورد و پشت تلفن برایم صفحاتی از آن را خواند.

 نام کتاب: سیری در تنهایی اثر هرمان هسه. 

شخصیت داستان یک بیانگرد است و واگویه های نیمه شاعرانه اش.

 وقتی که چند خطی از آن را خواند و فهمیدم وقتی این بیاباگرد را میخواند یاد من افتاده، دلم غُنج رفت.

و چون خیلی قشنگ و با احساس میخواند، از او تقاضایی مطرح کردم، اینکه کل داستان را برایم بخواند و ضبط کند و قبول کرد.😇

 این شما و قسمت اول.

( به مرور قسمت‌های بعدی را نیز پس از دریافت قرار خواهم داد)

 

@parrchenan