پرچنان:

در مددکاری یکی از مهمترین اصولی که فرایند آن را جلو میبرد، استفاده از امکانات موجود است.

بنده مددکار اجتماعی هستم و این مهم را معمولاً تلاش دارم در زندگی خود نیز جاری سازم.

 دوستان نابی و پُری دارم. و این هم امکانات موجودم است. به تازگی خانم ژاله( چون از پسوند دکتر خوششان نمی آید و چون من ایشان را اینگونه در ذهنم ذخیره کرده ام و نام خانوادگی خانم اختریار کمتر در ذهنم می‌چرخد) شروع به خوانش هفت پیکر نظامی کرده اند.

 یکبار نیز همین منظومه را در جمعی خصوصی خوانده‌اند و تعریف آن را بسیار شنیده بودم.

حال به لطف شبکه های اجتماعی و تلگرام امکان شنیدن و تفسیر آن را از زبان ایشان بدست آورده ام.

 پیشنهاد میکنم آن را از دست ندهید.

 از امروز کلید گوش دادن آن را زدم:

کجا؟

 روی چنبر ( دوچرخه ام) در مسیر سرپایینی‌ اول صبح.

 

@parrchenan

 

هیچ وقت زمان رسیدن کریسمس را از روی تقویم و تلویزیون و کانال و فضای مجازی متوجه نشده ام.

 خوب به من ربطی نداشته است و در فرهنگ من جایی نداشته است.

اما

 همیشه حدود آن را متوجه شده ام.

چگونه؟

بخاطر این گلدان:

شکوفه هایش در حال بازگشایی است و حول و حوش کریسمس شکوفا خواهد شد.

کریسمس را برای من شکوفتن این غنچه ها نشانه است.

گل زیبا و عجیبی است، گل ِ کریسمس.

 

@parrchenan

 

این روزها خانه شلوغ پلوغ است. بنفشه آفریقایی های مامان از ایوان به خانه تشریف آورده اند.

اینقدر حرف میزنند با هم که نگو

 یک ریز، ریز ریز حرافی می‌کنند با هم، 

جمعشان خوش است. حالشان خوب. این همه حرف از کجا دارند؟ پشت کدام گلدان غیبت میکنند؟ به قیافه شأن نمی‌خورد حرفهای جدی بزنند و سقراط وار پرسشگری کنند.

زمستان جَمعمان، جمع تر است و مامان بخاطر اینها خانه را خیلی گرم نمی‌کند.

وقتی صبح دیدم بنفشه ها آمدند داخل خانه، فهمیدم زمستان نزدیک است.

 

چه خوب که زمستان و بهار و تابستان و پاییز را از روی تقویم متوجه عوض شدنشان با هم نشویم.

بر انسان تقویمی، یعنی کسی که تغییر فصل ها را از اعداد روی تقویم و نه از مشاهدات بی تقویم ببیند، دلم میسوزد.

 

 

@parrchenan