نوشته شده برای وبلاگ آسارا 

 29 که تعطیل بود فیلم میلک و پسری که پیژامه پوشیده بود را دیدم( فکر کنم اسمش این باشد)

میلک فیلمی است درباره همجنس خواهی و تاریخچه شکل گیری و قدرتمندی آنان است که امروزه این گونه می توانند جولان دهند

.

با موضوع فیلم کاری ندارم، خواستید خود خواهید دید. اما موضوعی دیگر ذهنم را مشغول ساخته است.یاد مقاله دکتر سروش افتادم درباره لیبرال ، و دموکراسی حداقلی و حداکثری. جان کلام آن مقاله آن بود که ما با توجه به ساختار جامعه مان نیازمند دموکراسی حداقلی هستیم و حداکثری آن برای جامعه ما مضر است.تا به امروز مخالف این نظر ایشان بودم  و می گفتم اگر قرار است که اصول دموکراسی در جامعه ما روزی نهادینه شود باید حداکثری آن باشد. اما حال بر این اندیشه خود مشکوکم.

جالبی این فیلم آن بود که نشان می دهد چگونه بد کارکردی یک سیستم و نهاد چون دین و مذهب( کلیسا) در آن جامعه می تواند  چنین گروهی را بوجود آورد با این تفاوت که همه سیستم و دولت مخالف آن باشند. اما این عمل کرد بد و دفاع بدتر آن باعث قطور شدن نهالی دیگر خواهد شد.چرا که اگر آنچه که گفتم نمی شد در همان دموکراسی و انتخابات، مردم طرف مذهب را می گرفتند و این نهال هیچ گاه هرس نمی شد.باشد که مسئولین ما این فیلم را ببینند و از این زاویه نیز بر موضوع بنگرند.

فیلم دوم نام انگلیسی آن   the  boy in the striped pajama  است.

باز موضوع فیلم درباره هولوکاست است.(به نظر من خانم وینست که امسال جایزه اسکار را به خاطر بازی در فیلم خواننده کتاب گرفت باید یک نامه تشکر به آقای احمدی نژاد بنویسد. چرا که اگر او  و سخنرانی هایش نبود نه روزی به نام نفی هولوکاست در سازمان ملل جهانی می شد و نه این همه فیلم پیرامون آن ساخته می شد)  .فیلم تا به انتها در نهایت زیبایست. بگونه ای که بصر از دیدن این همه زیبایی باز می شود و باز می ماند. اما در اواسط فیلم متوجه می شویم که در درون این همه زیبایی وحشتی ،هیولایی ،خفته است .(فارغ از جنبه حقیقی بودن یا واقعی بودن ماجرا) که مو بر اندام آدمی راست می کند و این دوئیت و دوگانی توامان، فیلمی درخشان را پیش روی بیننده قرار می دهد.