زیبا صدایم کن
رمان نوجوان
زیبا صدایم کن
نوشته فرهاد حسن زاده
چند هفته پیش بود که مطلبی نوشتم پیرامون کودکی و یکی از خوانندگان پس از خواندن آن مطالب پیشنهاد خوانش این رمان را دادند.
چون هدفم از معرفی کتابی در اینجا آن است که خوانندگان پرچنان را به خوانش آن کتاب علاقمند کنم، پس کلیت رمان را بیان نمیکنم و همین امر قوت نوشته را احتمالاً پایین بیاورد اما چه باک اگر کسی بخواند آن کتاب و به حظی برسد.
سر ساقی سلامت
باری
رمان تلخ و عمیقی است، انتهای داستان، طوفانی و قلیانی از عواطف، وجودم را فرا گرفته بود. یاد بچه های خودم، همانهایی که سالها با هم بودیم افتاده بودم.
شب یلدا بود و یکی از بچه ها پیام داد، از همانهایی که حال خرابی های عجیب غریبی داشت. وقتی مطمئن شدم فردی در این شب تاریک یلدا در حضورش است و مشکلی ندارد. امید خورشید تابان فرداها را برایش خواستار شدم.
اگر یک روز و یک شب بود که بچه ها در آن متلاطم بشوند، آن شب یلدا است و سیزده بدر. در این دو رسم و آیین، هستی، کاینات، تکامل، هر چه نام مینهیم، کس و کاری داشتن یا نداشتن یک فرد، را حناق میکند در چشمانش. این که آیا کسی داری یا بی کسی.
زیبا صدایم کن در این فضا ها میچرخد. این که بابای بد، بابای زاقارت هم حتی بودش به از نبودش است.
رمان، درباره «دیگری» هاست. زندگی «دیگری» هایی که ما از آن آگاه نیستم و به راحتی می توانیم بر یک انسان برچسب زنی کنیم.
این رمان را به دوستانی پیشنهاد میکنم که دنیا را فقط از زاویه دید نگاه خود میبیند و نه «دیگری».
سهیل این رمان را خواند و این نتیجه گرفت:
۱. توجه خاص به تک تک آدمهای آشنایت داشته باش. نشان بده که آنها برای تو مهم است. با او حرف بزن حرف بزن. باز هم حرف بزن. او با تو حرف بزند، حرف بزند باز هم حرف بزند. شنونده باش سهیل.
۲. تا میتوانی دنیا را از زاویه دیگری ها ببین. باز هم بیشتر.
۳. دلم برای داشتن بابا تنگ شده. خیلی...
@parrchenan