بازدید از منزلی رفته ایم. دختر خانواده از منزل فرار کرده بود و مرکز پذیرنده از ما درخواست بازدید داشت.

خانواده و مادر دختر، فردی مذهبی بود، از همین مذهبی های معمول. مثل خانواده خودمان.

از اختلاف فکری و باوری که با دخترش داشت گفت و اینکه وقتی او و پدرش، فهمیدن از طریق مجاری با پسری دوست شده است، دعوایش کرده اند.

 این پسر و دختر البته که هیچگاه یک دیگر را ندیده اند. و هیچ کتک و ضربی هم در کار نبوده است.( و همین بوده است)

وضعیت منزل و فضای اشتیاق مادر برای بازگشت دخترش، البته که مهیا بود

نام اعضای خانواده را پرسیدم.

یکی از فرزندان دو اسمه بود. یک نام مذهبی در شناسنامه و یک نامی غیر مذهبی که صدایش می‌کردند.

زیر یک دقیقه بالای منبر میروم:

«خانم همین دو اسمه بودن، نشان از یک دوگانگی درون خود خانواده اولیه دارد. این که سالهای قبل خود شما در تردید بودید حتی در نام گذاری. و نه مگر که ما یگانه پرست هستیم؟ توحید و یگانگی بدین منظور نیست که فقط خدا را یگانه بپنداری،بل در همه شئون زندگی و افکار به یک یگانگی برسی که هر دو گانه و چند گانه ای اثر خود را حتی دوازده سال بعد به شکلی دیگر مثل همین فرار دخترتان می‌گذارد.»

این سخن، سخت مورد پذیرش این مادر قرار گرفت

نتیجه‌گیری راوی:

۱. ای پدر و مادر هایی که در این گمان هستید که بدون گفتگو و اقناع کردن، میتوانید فرزندان خود را همچون خود تربیت کنید. سخت در اشتباه هستید. فقط کافیست در پندار خود چنین مانورذهنی انجام دهید:

ممکن است او فرار کند! و هزاران سیؤال بعدی از راه خواهد رسید.

پس لطفاً با فرزندان خود گفتگو کنیم و اقناع کردن بیاموزیم و لازم شد جاهایی رفتار و باور و پندار خود را تعدیل کنیم.

 

۲. به توحید و یکتا پرستی ، فقط از دید باور ننگریم. در تمام شئون زندگی آن را دریابیم. البته که کاریست سخت مشکل.

 

۳. منبری خوبی میشدم، اگر میشدم :)

 

@parrchenan