مأموریتی رفته ایم. دخترک هشت ساله به وسیله قرص اقدام به خودکشی کرده بود.

حدس قوی می زنم از خواهر بزرگ سالش این عمل را فرا آموخته است. برای پدر خط و نشان کشیده ایم که اگر روانپزشکی او را نبیند و ارزیابی نکند، برایش داستان درست خواهیم کرد.

 دخترک نمکین و چشم سیاهی بود و دستانش را به واسطه استرس بهم می مالید. استرس در چشمانش موج میزد.

وظیفه ما برای آنکه پدر را وادار به اقدام روانپزشکی و روانشناسی کودک کند پایان یافته بودید و اینک وظیفه فردی ام آغاز شده بود.

 اینکه بتوانم دخترم را از استرس حتی شده برای لحظاتی خارج کنم.

 

من در زمستان‌ها معمولا با برخورد هوای سرد به گردنم که معمولاً خیس از تعرق به واسطه دوچرخه و رکابیدن و کوه و دویدن است، دردناک میشود و در اصلاح خشک.

برای جلوگیری از این موضوع معمولاً دستمال گردن همیشه می‌بندم. ضمن اینکه گردنم همیشه گرم میماند و احتمال دردناکی و خشک شدن را به حداقل ممکن میرساند.

جلو دخترک دستمال گردنم را از سرم بیرون میکشم. در آنی همه موهای نسبتا کم پشتم سیخ سیخی میشوند.

 

 روبروی هم نشسته ایم و میبینم مردمک چشمش به میلیمتری رو به بالا میرود و موهای سیخ سیخی ام نظرش را جلب میکند. 

 از طریق همین موی سیخ سیخی و تقاضا کردن شانه شخصی اش از او و عدم تمایل دادن شانه اش به من، لبخندی بر چهره اش کاشته میشود. دستانش از مالیدن هم متوقف می‌شود و چشمان درست و سیاهش از استرس به در می آید. این را نشانگر کم شدن استرسش ارزیابی میکنم.

 

پی نوشت:

۱. دخترک پس از یکماه از مصرف دارو و مشاوره شرایط اش مناسب شده است.

۲. لطفاً به حالت های روانی فرزندانمان دقیق شویم.

۳. بر آنچه که کودکان می آموزد، نظارت داشته باشیم. معتقدم اگر خواهر بزرگتر این کودک این رفتار را نمیداشت، این کودک حتی به ذهنش این رفتار خطور نمی‌کرد

«چهار». گاهی آرزو دارم دلقک باشم و هر غمگین و فسرده و دردآلودی را بخندانم. یک دماغ قرمز دلقکی در جیب میداشتم و دلقک عالم میشدم.

 « چهار + یک» یاد و خاطره رابین ویلیامز کمدین دوست داشتنی اما افسرده با پایانی خود خواسته را گرامی میدارم.

 

@parrchenan