در سخن عارفان خوانده ام و متاسفانه دقیق آن خاطرم نیست( لطفاً اگر کسی اصل آن را می‌دانست نشان اش را بدهد).

عارفی به نزد مغی می‌رود و می‌گوید: در آیین و دین ما خبری نیست امروز. آیا در آیین و دین شما، عیدی و خبری هست که با آن سرور کنیم؟

 

دریافتی که من از این حکایت دارم آن است که، تو، بگرد بدنبال بهانه ای باش برای سرور و مهربانی و شادی. بگرد و بدنبال بهانه باش برای مهربان بودن.

 

 در ترافیک شدید پارک وی با ماشین ون اداره هستیم. چندین دستفروش با حجم زیادی بادکنک قلبی قرمز ولنتاینی لا لوهای ماشین ها، راه میروند و می‌فروشند. در پیاده رو بساط هدیه و گُل و خرس قرمز پهن است.

شاید در نگاه اول بشود به آن ایراد گرفت.« ولنتون مبارک؟» و از این قبیل سؤال مطرح کرد. اما میشود جور دیگر نیز دید.

 این که مثل آن حکایت و آن عارف، بدنبال بهانه ای برای سرور و محبت کردن بود با هر نام و هر ایده ای: با بهانه تولد امام باقر یا روز ولنتاین یا حلول ماه رجب، روز عید فطر یا عید نوروز یا عید کریسمس. و با این بهانه، به عزیزانمان محبت بیشتر کنیم و در نتیجه خود و دیگری به سرور و وجد در آییم.

خرید یک شاخه گل که نشانه ای از محبت تو به دیگریست فکر نکنم هزینه کمر شکنی برای خانواده باشد.

 با این دیدگاه، هم حلول ماه رجب و شاد باش آن را دوست دارم، هم ولنتاین و هم تولد امام محمد باقر و هم سیزده بدر.

 

 دوستان و خوانندگان جانم بیایید بدنبال بهانه برای محبت کردن باشیم.

 

@parrchenan