تا به امسال خیلی روز ولنتاین نظرم را جلب نکرده بود. اما فروش آن هم بادکنک و خرس سر چهار راه ها بخصوص از میدان ولیعصر به بالا نظرم را جلب کرد. اینکه کم کم ولنتاین در حال ورود به بافت فرهنگی ایران است و در حال جا باز کردن.

نمیدانم هئیت های شلوغ رفته اید یا نه؟ از آن مدل هایی که جا برای نشستن نیست. وارد مجلس می‌شوی، چشم می‌گردانی،یک گُله جا پیدا می‌کنی و با بیست تا ببخشید به چپ و راست و کناری و پهلویی و پشتی میری دو زانو می‌شنی، بعد از دقایقی پاهایت و زانوهایت فشار میآید، باز عذر خواهی ها را شروع می‌کنی یکم کج تر میشنینی و تا یک ربع بعد میبینی قشنگ چهار زانو نشستی همچنین مشتی.

چه شد که توانستی چهار زانو بشینی؟ اطرافیان که نشسته بودند نشستن تو را پذیرفتند و و برای تو مجبور شدند جا باز کنند. این خاطرات دوران نوجوانی ام بود. اما چه شد که یاد آن افتادم؟ گمان دارم که ولنتاین هم چنین عمل کرده و دو زانو آمده وسط فرهنگ نشسته و کم کم در حال جا باز کردن و چهار زانو نشستن خود است.

باری

 مددکار دخترانه محل کارمون می‌گفت، چند تا از بچه ها از صبح آرایش غلیظ کرده اند که امروز روز ولنتاین است. صدای گریه چند تا دختر دیگر نیز در اتاق مددکاری و همدلی مددکار با آنها در طول روز می‌آمد و پندارم را بیشتر درگیر این موضوع کرد.

ولنتاین چیست؟یک واژه.

 و میخواهم این واژه را از یک پله بالاتر ببینم. 

 نزدیکترین واژه به آن، عشق است. عشق چیست؟ باز از این واژه فاصله میگیرم تا بهتر آن را بنگرم. دوست داشتن و دوست داشته شدن.

و این دوست داشته شدن و دوست داشتن از کجا می‌آید؟

پاسخ این سیؤال سخت است. پاسخ من به این سیؤال دو گانه است.

 یک، ریشه در مرگ آگاهی انسان است. مرگ آگاهی انسان را به موجودی تنها و آگاه به تنهایی اش تبدیل میکند. و دو، سیر تکاملی حیوانی ماست. دوست داشتن و دوست داشته شدن از برای آن است که گونه من همچنان ادامه دهد. مثل میلیونها سال پیش.

 

نتیجه راوی:

 می‌ارزد دوست داشته باشیم و دوست داشته شویم. چرا که هم منطبق با سیر تکاملی است، هم از بار تنهایی عظیم و مرگ آگاهی ویرانگرانه می‌کاهد

 

 

@parrchenan