آفتاب پرست
معمولا برای خرید دکان، هفته ای یک تا دوبار بازار میروم و با کالاهای خریداری شده ماشین یا وانت گرفته و به دکان منتقل میکنم.
در این بین با رانندگان گوناگونی هم مسیر و هم کلام میشوم.
اینکه از اول تا آخر مسیر موسیقی باشد. از اول تا آخر حرف بزند. سکوت کند، اجازه ی دقیقهای چشم بر هم گذاشتن بر من بدهد. طرف سخنان ضد دین و حکومت بزند تا برعکس آن.
یکی از آخرین ها بود که اجناس را بار ماشین کردم و سوار شدم. فردی مذهبی میزد، از مذهب گفت و اینکه نزول و بهره بانکها باعث این مشکلات شده است. در زمین او بازی میکردم، معمولاً اینگونه هستم که خودم را با شرایط وفق میدهم. مثل آفتاب پرست به رنگ محیط در می آیم.
باری
از سفرم به بلوچستان و اهل سنت و اینکه بهره های بانکی ندارند صحبت کردم. گفت بله آنها هم از یک جایی دیگر افتاده اند. حق حضرت علی را خورده اند!!
مجبور شدم مسیر صحبت را عوض کنم. رادیو معارف را روشن کرد و سخنران پاسخ های تماس گیرنده ها را میداد.
وقتی که آدرس شکل و شمایل فرد سخنران را گفتم، به قول بچه های شبانه روزی کَفِش برید.
به لطف مامان و شبکه قرآن و شنیدن صدایش، سخنران برایم آشنا زد.
آخرین باری که ماشین گرفتم. فرد از اول تا آخر مهستی گذاشته بود. اجازه داد ده دقیقه ای چُرت بزنم. سر حال شده بودم، مهستی در اوج تحریر میزد. یک بهبه ای گفتم، ولوم صدا را بالا برد. گفت با این آهنگ خانم مسافری که سوار ماشین شده بود گریه میکرد.
به محتوای آهنگ و شعر تمرکز کردم و خودم را جای آن مسافر خانم گذاشتم...
پی نوشت:
۱.آفتاب پرست بودن در فرهنگ ما واژه ای منفیست. فرهنگی که کمتر اهل مدارا و رواداری بوده است.
اما من آن را واژه ای مثبت ارزیابی میکنم. اینکه خودم را با شرایط وفق میدهم. رنگم را شبیه محیط میکنم.
من خوبم تو خوبی را میشود در رنگ به رنگ شدن آفتاب پرست دید.
لطفاً نگاهی به این موضوع داشتید دریغ مدارید
۲. دیدار پاپ سیستانی را یکی از مهمترین دیدارهای چند قرن اخیر میدانم. سادگی اتاق برایم از جنس رواداری بود. هیچ نماد و نشانه ای در اتاق نبود جز یک دستمال کاغذی. زیبایی را در سادگی میبینم. و سادگی عنصر اول رواداریست.
@parrchenan