نمایشنامه خفه شو عزیزم

نوشته صالح علا

 

 

نمایشنامه پیچیده ای بود که کم از آن فهمیدم اما کششی داشت برای خواندن و فهمیدن.

 

درست نفهمیدم نویسنده چه می‌خواست بگوید.

و اتفاقا شاید نویسنده همین میخواست بگوید:

این که نمی‌فهمید چرا و نخواهی فهمید چرا و چیست.

و در این توهم هستیم که می‌فهمیم و با این توهم تا لحظه در باز شدن به مرگ زندگی میکنیم.

دائم با زنگ مرگ زندگی میکنیم و آن را هر بار جوری تفسیر میکنیم.

 حسن این نمایشنامه آن بود که به مخاطبش هشدار میداد در خانه همه ما زنگ میخورد، هشدار که لحظه پایان نزدیک است.

اگر کسی آن را خوانده بود و برداشتی داشت لطفاً دریغ ندارد.

 

@parrchenan