برشهایی از تفت آن ( تکه هایی از گزارش برنامه تفتان) 3
3.
با اتوبوس رهسپار ارگ جدید شدیم و شب را در آنجاماندگار شدیم. ارگ جدید را می توان باغ شازده جدید دانست اما این شازده چیزی و کسی نیست جز تکنولوژی.انتظامات یکپارچه سفید پوش که بر موتور سفید خود گشت زنی می کنند و راهنمای مسافرین هستند جلب نظر می کند. پلیس هایی که پیراهن آستین کوتاهشان مرا به یاد دو گانگی ها و دوئیت هایی انداخت که با آن رشد کرده ایم و فرهنگ پذیر شده ایم. یاد سخن دوستی افتادم که می گفت برای مسابقه ای در تلوزیون دعوت شده بود و به او گفتند حتماً با آستین بلند تشریف بیاورید!!!!!!!
چه دل پذیر تر می شد اگر زلزله ارگ قدیم را فرو نمی ریخت و مردم بعد از دیدار از آن به این به بهشت درخت خرما و اکالیپتوس می آمدند و لذت خود را می بردند.
شب هوا دلپذیر بود و بیرون چادر خوابیدم. نیم ساعت قبل از اذان صبح بود که از صدای نیاش بلبلان و هزاران باغ بیدار شدم. بلبلی می خواند و در درخت دیگر جواب می گرفت و این کار تا تک تک درختان ادامه پیدا می کرد. مگر می شود دریکجا این همه بلبل در حال معاشقه باشند؟ای کاش این لحظه ها تا ابد ادامه می داشت!!! چرا من هر جا می روم این گونه مست می شوم؟
در خواب هم این مستی و شوریدگی دست از سرما بر نمی دارد. البته بگذار بر ندارد که رمز زندگی همین است.حالا از عمق جان ، جان کلام سعدی را می فهمیدم:
"یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم، و سحر در کنار بیشه ای خفته. شوریده ای که در آن سفر همراه ما بود نعره ای برآورد ، و راه بیابان گرفت، و یک نفس آرام نیافت.چون روز شد گفتمش: آن چه حالت بود؟گفت: بلبلان را دیدم که به نالش درآمده بودند از درخت، و کبکان از کوه، و غوکان در آب، و بهایم از بیشه، اندیشه کردم که مروت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.
دوش مرغی به صبح می نالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که ترا
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و من خاموش"
بهار بود و ارگ بیش از اندازه بلبل داشت و فکر می کنم از نوع خواندنشان هم بلبل خرما خور اهوازی بودند.
من در خواب و بیداری مست این نوا ها بودم که اذان صبح از تنها مسجد واقعی ایران( در ابتدای در وردی مسجد جوی آبی هست که حتماً باید پا ها را شست تا بتوانی وارد مسجد شوی) که در ارک واقع شده است سر رسید. اذان کامل موذن زاده اردبیلی.
،یک قسمت از اذان را می گفت و در قسمت بعدی بیتی به فارسی و در دستگاه می خواند،15 دقیقه ای طول کشید تا تمام اذانش تمام شود. به قول دوستی با این اذان زیبا دوباره به خواب رفتیم.
تماشاگران بی صدا
تفتان بهاری