برشهایی از تفت آن ( تکه هایی از گزارش برنامه تفتان) 5
بعد از آن صدای زیبای اذان و آن خواب رویا گون
صبحانه را خورده و به سمت جاده بم – زاهدان رفتیم. یکی از موارد عجیبی که در این منطقه از ایران حاکم است آن است که اتوبوس با 5 نفر مسافر هم حرکت می کند تا بتواند از سوختی که به قیمت دولتی می زند و به قیمت آزاد می فروشد بهره ببرد.برای همین اکثر پمپ های گازوئیل این منطقه شلوغ می باشد.
ما 24 نفر بودیم از این که در بین راه ماشینی گیرمان نیاید کمتر نگرانی داشتیم.
اتوبوس اول آمد.
حاج احمد:بقیه کجا هستند؟
من: هنوز راه نیفتادند.
حاجی: ما که نمی تونیم اتوبوس را معطل کنیم. بگذار برود.
همه آمدند و 10 دقیقه بعد اتوبوس دیگری نصیبمان شد. من که شیفته نشستن در جلو هستم رفتم پشت راننده جا خوش کردم.جلو اتوبوس همانند ویترینی است که زیبایی های طبیعت را گویی با دور تند به تماشا نشسته ای.طوفان شنی بود که شن ها را از این سمت جاده به آن سمت می کشاند . گویی جاده وارد حریم بیابان شده است و بیابان برای بدست آوردن حرمت سابق خود مشغول زور آزمایی با این وسیله بشریی است. تا حال که توانسته بود تمام زیر گذرر های جاده که برای عابر و آب های فصلی ساخته شده است را پرکند.مدت ها بود که جاده مستقم نرفته بودم. از آن جاده ها که آخرش نقطه است و حدی برایش قابل تصور نیست.باد شن ها را روان کرده بود ولی آن جاهایی که بوته و پوشش گیاهی داشت را نتوانسته بود تکان دهد و همین شده بود که فاصله آن بوته با اطرافش تا نیم متر و بیشتر هم برسد.(چون اتوبوس در حال حرکت بود نتوانستم عکس جالبی بگیرم)
بیابان مشغول من و من مشغول بیابان و گوشم مشغول همای و چشمم در گرمای خواب آلودگی می پیچید که ناگهان در کنار جاده چیزی مشاهده شد.
اتوبوسی پس از برخورد با تویو تای هالیکس( از بهترین نمونه های آن در ایران و شاید جهان)چپ کرده بود و تویوتا نصف شده بود. نصفی در وسط جاده افتاده بود ونصفی دیگر در کناری.حادثه چند دقیقه قبل اتفاق رخ داده بود و هنوز مسافران و مجرروحان حادثه در کناری بودند. راننده تویوتا پشت رل و در بین آهن له شده بود و بقیه مجروح بودند. اما صبر کن چرا این قدر اتوبوس آشنا می زند. کمی بیشتر صبر کن.
آری خودش است . وللاه خودش است. بللاه خودش است. همان اتوبوس اولی که ما نگرفتیم و به راه خود ادامه داد.
اکنون در چیزی به نام قسمت و سرنوشت و شانس و... گیرم. منگم.
هنگام برگشت وقتی پرسو جو کردیم متوجه شدیم که ماشین سواری دولتی بوده است و نظامی.ار اررومیه بکوب آمد تا کرمان به راننده که سربازی وظیفه بوده 3 ساعت وقت خواب داده است و دوباره حرکت.
بیچاره آن سرباز له شده
آیینه تقدیر
توهم
گردن بند محبوب من