برشهایی از تفت آن ( تکه هایی از گزارش برنامه تفتان) 7
صبح دو گروه شدیم . یک گروه ماند و دیگری ساعت 5/3 بامداد حرکت کرد.
در سکوت و شب حرکت می کردیم. تا آنکه هنگام طلوع رسید. خورشید طلوع کرد. هیچ می دانید که اولین نقطه که در ایران طلوع آفتاب را می بیند در بلوچستان و در منطقه کوهک واقع شده است.
حییف که این منظره را از دست دادم اما جناب نصیری زیبا عکسی انداختند که اگر دستم رسید در پرچنان قرار خواهم داد.
هوا ابری تر می شد. در کنار صخره ای که گود رفتگی داشت صبحانه خوردیم که باران شروع شد. بارانی بسیار شدید. از در و دیوار کوه آب بود که جاری شده بود.( جدی ما بلوچستان آمده ایم) چاره ای نبود جز حرکت.پس از آنکه باران خوب خیسمان کرد بالادست تبدیل به برف شد.هوا کاملاً قمر در عقرب شده بود. هر چه بالاتر می رفتیم هوا بدتر می شد و برف بیشتر . ظاهراً تفتان نمی خواست ما بازهم قله را صعود کنیم. به ناچار در ارتفاع 3500 متوقف شدیم و بازگشتیم.
ساعت 18 در روستا بودیم.شب مهمان عمو قدرت بودیم و پلو بوقلمونی خوردیم با دوغ مشکی بز(جدی جاتون خالی) . در این جور موارد آرزو می کنم که ای کاش معده ای حجیم تر داشتم تا یک پارچ را می کردم دو پارچ.
چربی زیاد دوغ با توجه به هوا صبح و خیس شدن و سرما کمی سینه ام را اذیت کرد.صبح هم که شیر بز و کره بز آمد. خوب سینه چند روزی خراب باشد مشکلی نیست. این کره را من کی و از کجا گیر بیاورم!!!!!!!! با توجه به آنکه دوستان زیاد نتوانستند بخورند. کره جان داری خوردم.
لحظه خداحافظی رسید و ما از این همه خوبی خداحافظی کردیم.
به راستی که بلوچ در مهمان نوازی یگانه است.من در بیشتر ایران سفر کرده ام اما مهمان نوازی بلوچ چیز دیگریست.
خدا آباد کند و آباد تر عمو.
زمستان در بهار
علمدار بهار
قدرت ترشابی و کمی از خانواده
لحظه خداحافظی
ستاره(نام این فرشته ستاره است)