رسیدگی:

از وقتی به گلها و گیاهان منزل رسیدگی کرده ایم، گلدان نو و خانه نو برایشان فراهم کرده ایم، خاک و کود مناسب به خاکهای فقیر شده شأن اضاف کرده ایم، حس پیوستگی بیشتری با آنها پیدا کرده ام. هر صبح به آنها سلام میکنم. حال و احوالشان را جویا میشوم.

گویی که انسان قصه گو، برای ساختن قصه برای هر شی و مفهوم و باوری، نیاز به رسیدگی به آن موضوع و ماده را دارد.

 اینکه خاکش را عوض کنی و آن پس،در پندارت آن شی را انسان واره گون ببینی و پس برایش قصه بسازی و با او شروع به مکالمه شوی:

«خانه جدیدت مبارک گُل‌بیدی».

و از پس نسیمی شاخه ای، برگی از آن تکان بخورد و پاسخ ات را از او دریافت کنی.

گُل کوکب را هر روز با کوکب خانم سلام، صبح بی آغازی و با آبپاشی به گلها و برگهایش به او حمام صبح گاهی ببخشی.

 زندگی نکته های ریز و زیبایی دارد، درست در همین جا که هر کس در آن زندگی میکند و نام اش را خانه نهاده ایم.

 با «رسیدگی» اشیا را غریبه زدایی کرده و به آشنا و ریفیق خود تبدیل کنیم، چرا که هر آشنا و ریفیق در پشت سر خود یک قصه دارد.

 رسیدگی رمز رسیدن به قصه است. و قصه ها انسان را انسانتر میکنند

@parrchenan