گربه
سروچمانم نظرم را پیرامون گربه داشتن میپرسد و میگویم برای چند روزی میتوانیم گربه فلانی را قرص بگیریم و داستان بسیار طولانی گربه فلانی را بیان میکنم:
روایت قصه گربه فلانی در ماشین تمام نمیشود و میرسیم خانه و هنگام شام ادامه میدهم:
چند سال قبل بود که همکاری که در شیفت تعطیل پشت خط ۱۲۳ بود، در ابتدا هفته گفت: روز تعطیل تلفن عجیبی داشته است. اینکه مرد جوانی به خط زنگ زده بود و گفته اسید تهیه کرده است و میخواهد پس از اسید پاشی بر سر و صورت دختر و پسران جوانی که دست در دست هم در خیابان ها قدم میزنند، انتحار کند.
موضوع جدی بود و همکارم گفت تا صبح نتوانسته است بخوابد. با توجه به سابقه و کاری که از من دیده بود خواست که من با تماس گیرنده ارتباط برقرار کنم. از تلفن اداره شروع به تماس گرفتم. پاسخ نمیداد. با موبایلم تماس گرفتم و پاسخ شماره موبایل را داد. چندین ساعت با هم در طول چند روز صحبت کردیم و در نهایت قبول کرد، در پارکی با او دیدار کنم. در دیدار اول توانستم اعتمادش را به خودم جلب کنم و درخواست کردم دیدار بعدی در اداره باشد.
در حالیکه لقمه خوراک را در دهانم میگذاشتم، سرو چمان پرسید، این داستان را چگونه به گربه وصل خواهی کرد؟...
( شاید داستان ادامه داشته باشد)
@parrchenan