مرافه
صدای مرافه می آمد، از پنجره اتاق سر بیرون کردم. موتوری با یک راننده سر نوع رانندگی اش بحث میکرد. راننده ماشین، خانم بود و موتور سوار نهایتاً شانزده سال میزد. در وسط بحث پسرک گفت گوه خوردی! و بعد از دقایقی هر کس مسیر خود کشید و رفت.
سر از پنجره فرو آوردم و در جیب تفکر فرو رفتم. اینکه این پسر نوجوان در چه فضایی رشد و نمو داشته است که میتواند به راحتی با یک خانم با کلمات زشت صحبت کند؟
فلش بک میکنم به انبوه پرونده هایی که داشتم.
پدر خانواده مستأصل بود، میگفت فرزندانم مرا میزنند.
اما همین که به تبار خانواده رجوع میکنی، میبینی، همین پدر در کودکی آنها تا آن زمان که زور و توان مواجه نداشتند از کتک زدنشان دریغ نمیکرده است. رابطه خود و همسرش نه عاشقانه که کتک کارانه بوده است.
چه بسیار بازدید از منزل ها میرفتم و به مرد کتک زن خانواده میگفتم، من آن سر طیف را دیده ام، آن زمان که کودکان، به برومندان جامعه تبدیل میشوند و شما به میان سالی و کهن سالگی رسیده ای، آن زمان ورق برمیگردد. با همین دو چشم خود هر دو سر طیف را مشاهده کرده ام. هر چه بذر بکاری، بیست و چند سال بعد برداشت خواهی کرد.
نتیجهگیری:
۱.به عواقب رفتاری کرداری خود بخصوص پیرامون فرزندانمان بی اندیشیم. دور نگری حداقل بیست ساله.
فرزندان با دیدن رفتار والدین است که هویت و کنشگری خود را خواهند ساخت.
۲. وقتی در خانواده مردی احترام همسرش را نداشته باشد در حال یاد دادن آن به فرزندش است که والدین محترم نیستند. تا چه زمانی زور و توان آن را بیابند و این درس را بازپس دهند
پی نوشت:
*به خانواده ای که آن پسر نوجوان ۱۶ ساله موتور سوار در آن بزرگ شده است فکر میکنم و دلم برایش، برای برای مادرش و جامعه ام، میسوزد
**چه خوب که زمان دکمه پاز ندارد و بسیاری از اعمال آدمی در یک زمان چند ساله به خودش به صورتی دیگر نمایان میشود.
@parrchenan