تهران _شمال
از ۱۴ خرداد به مدت ۵ روز برنامه تهران شمال را اجرا کردیم.
برنامه را از گرمابدر شروع کرده و بعد از عبور از گردنه یونزار به ابتدای دشت لار رسیده . پس از عبور از رودخانه (آبش خیلی سرد بود استخوان پام ترکید)به سمت گردنه قو رفته از آنجا به یال رود و سپس بلده و از انجا به کوجور و در آخر به جنگل سیسنگان و دریا می رسیم
برنامه خیلی زیبای این برنامه را سه روزه هم می شه اجرا کرد.البته فشار بیشتری می آید.در ضمن اگر گروه آماده باشه می تواند که قله چپکرو را با ارتفاع ۴۴۰۰ صعود کند.جای همه خالی
حالا یک ذره از خاطرات برنامه بنویسم که هوسی باشد برای اینکه سالهای بعدی شما هم این برنامه را اجرا کنید.
در مسیر دشت لار مثل تمام دشت گلهای زرد منطقه را پوشاندند.در دشت به اطاقکهایی فلزی بر می خورید که ما بهش می گفتیم یخچال به دلیل شبهات ظاهری و در واقع توالت هایی هستند که عشایر درست کرده اند.
آبشار قو یکی از بهترین آبشار هایی بود که دیده بودم و منظری چشم نواز داشت.در یال رود یک باران شدید ما را گرفت که به دلیل مهمان نوازی مردم روستا نه خیس شدیم نه سرما اذیتمان کرد.(فرهنگ روستا به نظر من از غنیترین فرهنگهای ایرانی است) .ما بعد ۳ روز راهپیمایی به کوجور رسیدیم در ساعت ۱۲ شب .می خواستیم به مسجد برویم کاری که سالهای پیش هم انجام داده بودیم که به در بسته مسجد بر خوردیم مجبور شدیم که در بزنیم و دیدیم آخوندی در را باز کرد بعد از اینکه گفتیم کوهنورد و دانشجو هستیم .گفت شما دوستان وعزیزان ما هستید ولی ما در ده کم مشکل ندازیم برید خانه خادم و از او بخواهید که در مسجد بخوابید.حالا ما تو کوجور بالا پایین برو که خونه خادم را پیدا کنیم .بعد متوجه شدیم که در اصلی مسجد باز است و خادم نیز در همانجاست وما را با طیب خاطر پذیرفت و بدون آنکه ما را دوست خود بداند بهترین لطف را در آن وقت شب در حالی که هوا سرد بود و بارن می بارید انجام داد.
و اما جنگل سیسنگان که یکی از بهترین جنگلهایی بود که تا به حال دیده بودم.در قسمت رو به دریا بسیار تو پر و پر درخت است و به دلیل سیلی که آمده بود ما ۲ ِ۳ بار راه را گم کردیم.در ضمن راه تاریخی نیز هست که در زمان ناصزالدین شاه درست شده و به راه ناصری مشهور می تاشد.
در این برنامه با دوستان جدیدی آشنا شدم .منجمله دکتر مهرداد که شخصیت بسیار قابل احترامی داشت .با این که دانشجو دکتر فتو تکنیک(یه همچین چیزایی که به فیزیک ربط داره)بودند برای اینکه گروه خوش باشه هر کاری از دستشان بر می آمد انجام می دادند.و از او افتادگی و خاکی بودن زیاد باید آموخت.
دست آقا سعید هم درد نکنه و خدا قوت