معمولاً در هنگامی که می‌نویسم تلاش دارم خوانندگانم را نرنجانم، عمق درد و غمم را اگر فقط باعث افزایش رنج میشود بیان نکنم، و حتی تلاش میکنم بصورت گُل‌درشت هم که شده، از آن نتیجه‌گیری کرده تا به پندار خواننده جهت داده باشم تا از آن مطلب میوه چیده باشد.

لایه های عمیق تر وجودی من غمی پنهان است، غمی ناپیدا و گم. گاهی بیرون می‌آید و سَرَک میکشد.

این روزها نیز غم دوست دارم. بیش از ده سال است که یک جمله از تصوف در جانم پیچیده و با آن زندگی می‌کنم:

 هر که جز دوست، دوست بدید، دوست ندید. و

این نهایت آزادی و وسیله ندیدن انسان است و این روزها غمی پنهان از دوستی که رفت در جانم لانه کرده است. اما نمیخواهم خوانندگانم را با این غم رنج دهم.

باری

 دیشب یاد زمانی افتادم که خبر مرگ بابا را بیمارستان داد. وقتی سر تخت رفته بودیم، سایلنت بودیم تا احیانا موجب آزار و بی خوابی و رنج و غم بیماران خوابیده در تخت های سالن نشویم.

 بهم دایم متذکر می‌شدیم این نکته را.

این نکته مهمی است که من باعث رنجش بی دلیل برای تو نباشم. معمولاً این نکته را تلاش دارم در نوشته هایم نیز رعایت کنم، تا خواننده ای که به این کانال اعتماد کرده است و می‌خواند را به رنج بی دلیل، رنج بدون نتیجه نرسانم.

وقت‌هایی که پشت خط بودم و به این نتیجه می‌رسیدم که باید پرونده تشکیل دهم اما فرد پشت خط آدرس و مشخصات درستی نمیداد، زیر بار تشکیل پرونده نمی‌رفتم. خودم را جای همکاری می‌گذاشتم که با اطلاعات ناقص رفته است و چه فشار و استرس و سختی می‌کشد تا شاید اطلاعات اولیه را بدست آورد.

از تماس گیرنده میخواستم تلاش کند و نام و آدرس دقیق دهد، مثلا با کمک گرفتن از مدیر ساختمان، و معمولاً نتیجه میداد.

 

 آخرین باری که با حمید صحبت کردم، گفت پیش مدیران ارشد رفته و حرف را سمت من کشیده و دفاعیه قرایی از من کرده بود و نابخردی کردارشان را به رُخشان کشیده بود.

 در سازمان دیگر ریفیقی چون او ندارم. حسی از تنها بودن را این روزها تجربه میکنم.

نتیجه‌گیری:

۱.مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست. حافظ

 

۲. همدلی کردن را دائم و در هر موقعیتی تمرین کنیم. خود را جای دیگری فرض کرده و حس و حال او را گمانه زنی کنیم

 

۳. هر که جز دوست بدید، دوست ندید.

 ریفیق را غنیمت شمریمش صحبت

 

@parrchenan